×
×

مقاله:
میان قدرت و تفرقه: روایت از افغانستان در تقاطع سیاست‌های غربی و افراط‌گرایی

  • کد نوشته: 59604
  • 13 ثور 1405
  • افغانستان در طول بیش از یک قرن، بارها به میدان رقابت قدرت‌های خارجی تبدیل شده است؛ رقابت‌هایی که اغلب فراتر از مرزهای جغرافیایی این کشور تعریف شده و پیامدهای آن در بافت اجتماعی و سیاسی جامعه باقی مانده است. از بازی‌های استعماری قرن نوزدهم تا حضور نظامی قرن بیست‌ویکم، این سرزمین نه‌تنها شاهد تغییرات سیاسی، بلکه تجربه‌گر دگرگونی‌های عمیق اجتماعی نیز بوده است.
    میان قدرت و تفرقه: روایت از افغانستان در تقاطع سیاست‌های غربی و افراط‌گرایی

    افغانستان در طول بیش از یک قرن، بارها به میدان رقابت قدرت‌های خارجی تبدیل شده است؛ رقابت‌هایی که اغلب فراتر از مرزهای جغرافیایی این کشور تعریف شده و پیامدهای آن در بافت اجتماعی و سیاسی جامعه باقی مانده است. از بازی‌های استعماری قرن نوزدهم تا حضور نظامی قرن بیست‌ویکم، این سرزمین نه‌تنها شاهد تغییرات سیاسی، بلکه تجربه‌گر دگرگونی‌های عمیق اجتماعی نیز بوده است.

    این مداخلات، در بسیاری موارد با اهداف امنیتی، ژئوپولیتیکی یا اقتصادی توجیه شده‌اند، اما در عمل، ساختارهای داخلی افغانستان را به گونه‌ای متاثر ساخته‌اند که پیامدهای آن تا امروز ادامه دارد. شکاف‌های قومی، مذهبی و سیاسی، هرچند ریشه‌های تاریخی داخلی نیز دارند، اما در بسیاری از تحلیل‌ها، نقش عوامل خارجی در تشدید آن‌ها مورد توجه قرار گرفته است.

    در فضای رسانه‌ای و پژوهشی، بحث درباره تأثیر قدرت‌های خارجی بر انسجام اجتماعی افغانستان، همواره محل اختلاف بوده است. برخی پژوهشگران بر این باورند که این مداخلات به‌طور مستقیم باعث تقویت شکاف‌ها شده، در حالی که برخی دیگر تأکید می‌کنند که عوامل داخلی نقش اساسی‌تری داشته‌اند.

    در این میان، آنچه غیرقابل انکار است، پیچیده‌تر شدن ساختار اجتماعی افغانستان در نتیجه دهه‌ها جنگ، بی‌ثباتی و مداخله خارجی است. این پیچیدگی، زمینه را برای رشد افراط‌گرایی و کاهش اعتماد اجتماعی فراهم کرده است.

    در چنین بستری، بررسی نقش بازیگران خارجی، بدون نادیده گرفتن عوامل داخلی، می‌تواند به درک دقیق‌تر وضعیت کنونی کمک کند. این مقاله تلاش می‌کند تا با نگاهی تحلیلی، به بررسی این موضوع بپردازد.

    هدف این نوشتار، نه ارائه روایت‌های ساده‌انگارانه، بلکه باز کردن فضایی برای فهم چندلایه از واقعیت‌های افغانستان است.

     

    نقش بریتانیا و ایالات متحده در شکل‌گیری شکاف‌های مذهبی و قومی

    تاریخ افغانستان با رقابت‌های امپراتوری بریتانیا در قرن نوزدهم آغاز می‌شود، زمانی که این کشور در چارچوب «بازی بزرگ» تلاش داشت نفوذ خود را در برابر روسیه تزاری حفظ کند. در این دوره، مرزبندی‌های سیاسی و حمایت از برخی گروه‌ها، به‌گونه‌ای انجام شد که تأثیرات آن تا امروز در ساختار قومی و سیاسی افغانستان قابل مشاهده است.

    بر اساس برخی پژوهش‌های تاریخی، سیاست‌های بریتانیا در منطقه، به‌ویژه در تعیین مرزها و تعامل با قبایل، به‌گونه‌ای بود که گاه رقابت‌های محلی را تشدید می‌کرد.

    در دوره معاصر، ایالات متحده نیز با ورود به افغانستان پس از سال ۲۰۰۱، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به ساختار سیاسی جدید این کشور ایفا کرد. هرچند این حضور با هدف مبارزه با تروریسم آغاز شد، اما پیامدهای آن در سطح اجتماعی و سیاسی همچنان مورد بحث است.

    حمایت از گروه‌های مختلف سیاسی و نظامی، هرچند در چارچوب اهداف امنیتی تعریف شده بود، اما در عمل به پیچیده‌تر شدن روابط میان اقوام و جریان‌های سیاسی انجامید.

    در نهایت، نقش این قدرت‌ها را باید در چارچوبی گسترده‌تر تحلیل کرد؛ چارچوبی که در آن، تعامل میان عوامل داخلی و خارجی به‌طور همزمان مورد توجه قرار گیرد.

     

    داعش؛ متغیری برجسته و نماد مداخله خارجی در امور کشورهای اسلامی

    ظهور گروه‌های افراطی مانند داعش، یکی از پیچیده‌ترین پدیده‌های امنیتی در دهه‌های اخیر بوده است. این گروه‌، با استفاده از ایدئولوژی‌های تندروانه، توانست‌ در برخی مناطق نفوذ پیدا کند، اما منشأ و نحوه رشد آن‌ها همچنان محل بحث است.

    برخی دیدگاه‌ها در سطح عمومی، ادعا می‌کنند که قدرت‌های خارجی در شکل‌گیری یا تقویت این گروه‌ها نقش داشته‌اند. می‌توان در این باره به اعترافات مقامات پیشین آمریکا در دولت اوباما اشاره داشت؛ افرادی همچون هیلاری کلینتون، وزیر خارجه وقت آمریکا.

    عوامل متعددی، از جمله سازمان دهی در بیرون از کشور، خلأ قدرت، جنگ‌های داخلی و ایدئولوژی‌های افراطی، در شکل‌گیری این گروه‌ها نقش داشته‌اند.

    در افغانستان، شاخه‌های مرتبط با داعش در شرایطی ظهور کردند که کشور تحت اشغال آمریکا، حضور دولت دست نشانده با بی‌ثباتی سیاسی و امنیتی گسترده مواجه بود. این شرایط، زمینه را برای جذب نیرو و گسترش فعالیت‌های این گروه‌ فراهم کرد.

    آنچه قابل توجه است، این است که افراط‌گرایی اغلب در بسترهای اجتماعی و اقتصادی خاص رشد می‌کند؛ بسترهایی که شامل فقر، بی‌کاری، و ضعف نهادهای دولتی است.

    بنابراین، هرچند نقد سیاست‌های خارجی مهم است، اما تحلیل افراط‌گرایی بدون در نظر گرفتن عوامل داخلی، تصویری ناقص ارائه خواهد داد.

    پس از روی کار آمدن امارت اسلامی، مقابله جدی با گروه های تندرو همچون داعش صورت گرفت و این حلقه‌های تروریستی دیگر همانند دوران اشغال افغانستان، ساز و برگ گسترده اجرایی را پیدا نکردند.

     

    ضرورت اعتدال اجتماعی و مقابله با افراط‌گرایی

    در برابر چالش‌های موجود، یکی از مهم‌ترین راهکارها، تقویت اعتدال اجتماعی است. این امر مستلزم تلاش‌های گسترده در حوزه‌های آموزشی، فرهنگی و سیاسی است.

    نهادهای آموزشی می‌توانند نقش کلیدی در ترویج تفکر انتقادی و مقابله با ایدئولوژی‌های افراطی ایفا کنند. آموزش مبتنی بر گفت‌وگو و احترام به تفاوت‌ها، می‌تواند به کاهش تنش‌ها کمک کند.

    از سوی دیگر، رسانه‌ها نیز مسئولیت مهمی دارند. ارائه روایت‌های متعادل و پرهیز از دامن زدن به اختلافات، می‌تواند به تقویت همبستگی اجتماعی کمک کند.

    در سطح سیاسی، ایجاد ساختارهای مشارکتی و فراگیر، می‌تواند احساس عدالت و نمایندگی را در میان گروه‌های مختلف تقویت کند.

    همچنین، همکاری‌های منطقه‌ای و بین‌المللی، در صورتی که بر اساس احترام به حاکمیت ملی باشد، می‌تواند به ثبات بیشتر کمک کند.

    در نهایت، مقابله با افراط‌گرایی نیازمند رویکردی جامع است که هم عوامل داخلی و هم عوامل خارجی را در نظر بگیرد.

     

    جمع‌بندی: راهی میان گذشته و آینده

    افغانستان امروز، نتیجه دهه‌ها تعامل پیچیده میان عوامل داخلی و خارجی است. مداخلات قدرت‌های خارجی، هرچند با اهداف متفاوت، تأثیرات عمیقی بر ساختار این کشور گذاشته‌اند.

    با این حال، تمرکز صرف بر این مداخلات، بدون توجه به مسئولیت‌های داخلی، نمی‌تواند راه‌حلی پایدار ارائه دهد. آینده افغانستان، بیش از هر چیز، به توانایی مردم و نهادهای آن در ایجاد همبستگی و ثبات بستگی دارد.

    افراط‌گرایی، به‌عنوان یکی از چالش‌های اصلی، نیازمند پاسخ‌هایی چندبعدی است؛ پاسخ‌هایی که از سطح محلی تا بین‌المللی را در بر گیرد.

    در این مسیر، اعتدال، گفت‌وگو و همکاری، می‌توانند به‌عنوان اصول راهنما عمل کنند. این اصول، نه‌تنها برای افغانستان، بلکه برای هر جامعه‌ای که با چالش‌های مشابه مواجه است، اهمیت دارند.

    در نهایت، عبور از گذشته‌ای پرتنش، نیازمند نگاهی واقع‌بینانه و آینده‌نگر است؛ نگاهی که در آن، درس‌های تاریخ به‌عنوان راهنمایی برای ساختن فردایی بهتر مورد استفاده قرار گیرد.

    نویسنده: مصطفی علی زاده
    منبع: خبرگزاری وطن24

    مطالب مرتبط

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *