در روز عاشورا، در حالیکه سرکهای هرات صحنه برگزاری خیمههای عزاداری و مراسم مذهبی رسمی در مساجد بود، در یکی از کوچههای ساکتتر شهر، جوانی با یک سینی شربت، راه خودش را برای عزاداری انتخاب کرده بود.
سید ابوالفضل، نام این جوان است. نه خیمهای دارد، نه بلندگو، نه بیرق؛ تنها کنار جاده ایستاده، و با برادری در کنارش و چند کودک که با اشتیاق در کنارشان پیالههای یکبار مصرف را مرتب میکنند، در سکوت و گرمای ظهر، شربت خنک میان مردم پخش میکنند.
مردمی که از مقابل او میگذرند، بیشتر رهگذران، کسانی که سرکار میروند و یا هم از جای میآیند و همسایگان هستند، نه عزادارانی که با پای خود به مراسم آمدهاند. ولی همین مردم، با نوشیدن یک پیاله شربت، شاید جان تازهای بگیرند، و شاید لحظهای کوتاه درنگی کنند برای یاد سالار شهیدان.
او میگوید که این کار را هر سال روز عاشورا انجام میدهد و امسال قرار است بعد از چاشت، برای مردم شیر برنج نیز پخش کند. بیسر و صدا، بیحاشیه. تنها برای نام حسین (ع).
نکتهی قابل توجه این است که محل ایستادن او درست روبهروی یک مسجد اهل سنت قرار دارد. بسیاری از رهگذران و همسایگان که از شربت او مینوشند، از اهل سنت هستند. اینجا عاشورا، بهجای جدایی، صحنهای از پیوند مذهبی و انسانی شده است.
شاید ارزشمندترین جنبهی این روایت، کودکانی باشند که امروز در کنار سید ابوالفضل مشغول خدمتاند؛ همانهایی که فردا، بزرگ خواهند شد و جای او را خواهند گرفت. این عزاداری ساده، اگرچه کوچک است، اما بخشی از یک فرهنگ بزرگ است که نسل به نسل منتقل میشود.
در هرات، محرم و عاشورا تنها به مراسمهای بزرگ محدود نمیشود؛ گاهی در یک کوچه، کنار یک پیاله شربت، معنای واقعی فداکاری، اخلاص و وحدت را میتوان دید.
سقوط اتوبوس در درهای در بلوچستان پاکستان ۴۰ کشته برجا گذاشت










