بیشتر از چهار ماه از رویدادی میگذرد که به شهادت آیتالله سید علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، انجامیده است. از دوازدهم سرطان، آیین تشییع پیکر او با عنوان «آخرین دیدار» از تهران آغاز میشود و سپس در چند شهر ایران و عراق ادامه مییابد. از هفتهها پیش، رسانهها و تحلیلگران از آن با عنوان «تشییع قرن» یاد میکنند؛ تعبیری که نه صرفاً از سر اغراق، بلکه به دلیل پیشبینی حضور کمسابقه جمعیت در این مراسم به کار میرود.
پرسش اصلی این است که چرا چنین مراسمی، حتی پیش از آغاز، تا این اندازه قابل پیشبینی است؟ چرا بسیاری، از موافقان تا شماری از منتقدان، به این باورند که این تشییع به یکی از بزرگترین تجمعهای تاریخ معاصر تبدیل شود؟ پاسخ را باید نه فقط در سیاست روز، بلکه در میراث چند دههای شخصیتی جستوجو کرد که بیش از یک مقام سیاسی، نماد یک منظومه فکری بود.
آیتالله سیدعلی خامنهای بیش از هفت دهه از زندگی خود را در عرصه دین، سیاست و اداره جمهوری اسلامی سپری کرد. اما آنچه بیش از هر چیز تصویر او را در حافظه هوادارانش تثبیت کرد، اصرار بر این باور بود که نظم بینالمللی پس از جنگ سرد نباید سرنوشت ملتها را تعیین کند و قدرتهای بزرگ نباید تنها مرجع تصمیمگیری جهان باشند.
زمانی که بسیاری فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را به منزله پایان هرگونه مقاومت در برابر هژمونی غرب تعبیر میکردند، او از شکلگیری جهانی سخن گفت که در آن ملتها بتوانند مستقل از اراده واشنگتن مسیر خود را انتخاب کنند. از این منظر، مخالفت با سیاستهای آمریکا و اسرائیل نه یک تاکتیک مقطعی، بلکه ستون اصلی اندیشه سیاسی او بود.
همین استمرار، مهمترین سرمایه سیاسی او محسوب میشود. در جهانی که تغییر مواضع سیاستمداران غالباً تابع موازنه قدرت است، شمار زیادی از انسانهای جهان بر این باور بودند که او در طول دههها، بدون عدول از اصول اعلامشده خود، همان ادبیات و همان چارچوب فکری را حفظ کرد. ثبات در موضع، ارزشمندتر از انعطافهای مصلحتجویانه بود.
در کنار مفهوم مقاومت، او تلاش کرد ایده وحدت اسلامی را نیز به یکی از محورهای ثابت گفتمان خود تبدیل کند. تأکید بر همگرایی میان مذاهب اسلامی و هشدار نسبت به اختلافات فرقهای، بارها در سخنرانیها و پیامهای او تکرار شد. اگرچه مخالفانش درباره میزان موفقیت این پروژه دیدگاههای متفاوتی دارند، اما کمتر کسی انکار میکند که وحدت اسلامی یکی از کلیدواژههای ثابت اندیشه و اصول سیاسی و اجتماعی او بود.
شهادت او در میانه رویارویی با اسرائیل و آمریکا، صرفاً پایان زندگی یک رهبر نیست؛ بلکه پایان فصلی از زیست سیاسی فردی است که تا واپسین لحظه، از آرمانهایی که سالها تبلیغ میکرد فاصله نگرفت. همین همخوانی میان گفتار و سرانجام زندگی، به شخصیت او بُعدی نمادین و ماندگار میبخشد.
تجربه تاریخ نشان میدهد که گاه تشییع جنازه رهبران، بیش از دوران زمامداری آنان، به صحنه بازتعریف میراث سیاسیشان تبدیل میشود. جمعیت حاضر در چنین مراسمهایی الزاماً تنها برای ادای احترام به یک فرد گرد هم نمیآیند؛ بلکه برای اعلام وفاداری به مجموعهای از ارزشها، خاطرات و هویتهای مشترک حضور پیدا میکنند.
از همین رو، مراسم «آخرین دیدار» که با حضور گسترده انسانی پیش بینی میشود، نمیتوان آن را صرفاً نتیجه سازماندهی یا تبلیغات دانست. بخش مهمی از این حضور، بازتاب پیوند عاطفی و اعتقادی میان انسان پرسشگر امروز و شخصیتی خواهد بود که سالها خود را فدای آرمان مقاومت کرده بود.
حتی مخالفان سیاسی او نیز ممکن است در تحلیل این رویداد، بر یک نکته اتفاق نظر داشته باشند: شخصیتهایی که دههها در متن تحولات منطقه حضور داشتهاند، پس از مرگ نیز ظرفیت بسیج احساسات عمومی را حفظ میکنند. موافقت یا مخالفت با اندیشه آنان، مانع از پذیرش وزن تاریخیشان نمیشود.
اصطلاح «تشییع قرن» در این روایت، بیش از آنکه توصیفی از شمار حاضران باشد، بازتاب وزن تاریخی شخصیتی است که زندگی و مرگش به یک روایت سیاسی و ایدئولوژیک گره خورده است. در حافظه ملتها، برخی تشییعها تنها آیین بدرقه یک رهبر نیستند؛ آنها به صحنهای برای اعلام وفاداری به یک اندیشه و بازتعریف یک میراث تبدیل میشوند. از این منظر، اگر میلیونها نفر در «آخرین دیدار» حضور یابند، این حضور را باید پیش از هر چیز پاسخی به دههها پایداری بر گفتمان مقاومت، تأکید بر استقلال در برابر غرب و اصرار بر وحدت جهان اسلام دانست؛ مجموعهای از عوامل که میتواند این مراسم را، شایسته عنوان «تشییع قرن» سازد.
در نهایت، آنچه میتواند این مراسم را ماندگار کند، نه صرفاً شمار شرکتکنندگان، بلکه روایتی است که از آن در حافظه جمعی باقی میماند؛ روایتی که در آن، زندگی یک رهبر با اصولی که سالها بر زبان آورد، گره خورده است.
اگر میلیونها نفر در خیابانهای تهران، قم، مشهد، نجف و کربلا گرد هم آیند، این حضور را باید بیش از هر چیز نشانه قدرت یک روایت دانست؛ روایتی که بر استقامت در برابر فشار خارجی، حمایت از آرمان فلسطین، مخالفت با سلطه قدرتهای بزرگ و دعوت به وحدت امت اسلامی بنا شده است.
شاید مهمترین میراث چنین شخصیتی، نه تصمیمهای روزمره سیاسی، بلکه این تصور باشد که یک رهبر میتواند تا پایان عمر، بدون تغییر شعارهای بنیادین خود زندگی کند. برای هواداران، ارزش اصلی دقیقاً در همین تداوم نهفته است؛ اینکه میان آغاز راه و پایان آن، شکافی دیده نشود.
سقوط اتوبوس در درهای در بلوچستان پاکستان ۴۰ کشته برجا گذاشت




دیدگاهتان را بنویسید