در یکی از سرک های شلوغ هرات، جایی که دفاتر شرکتهای زیارتی این روزها پر از زائران مشتاق است، مردی در صف ایستاده که چهرهاش با دیگران فرق دارد؛ آرام، فروتن، اما در نگاهش که گویی از جایی دورتر آمده است.
سخیداد، جوانی که تجربههای زیادی را روایت میکنند. او یک خیاط ساده است، و خرج زندگی خانوادهاش را از راه دوخت و دوز درمیآورد. اما هر سال، با نزدیک شدن به ایام اربعین، صدای دیگری در درونش بیدار میشود؛ صدایی که او را به سوی کربلا فرا میخواند.
برای سخیداد، کربلا فقط یک مقصد نیست. او سه بار پیشتر، با اندوختهای اندک اما دلی پُر از امید، خود را به خاکی رسانده که به باور میلیونها نفر، مقدسترین مسیر عشق و ایثار است. حالا، بار دیگر و برای چهارمینبار، به یکی از شرکتهای زیارتی آمده، با پاسپورت در دست، لبریز از اشتیاقی که با هیچ تردیدی آمیخته نیست.
او با لبخندی که از دل آرامش میآید میگوید: «وقتی نیت رفتن کنی، هزینهاش هم از جایی میرسد. خدا و امام حسین (ع) راه را باز میکنند».
وقتی از او میپرسم چرا باز هم میخواهی بروی؟ مکثی میکند. لحظهای سکوت. بعد با صدایی که حالتی رازگونه دارد، پاسخ میدهد:
«این سفر حالوهوای دیگری دارد. میخواهم آن حماسه را دوباره ببینم. میلیونها نفر، از جاهای مختلف دنیا، با زبانها و لباسهای متفاوت، به یک نقطه میرسند: کربلا. بخاطر امام حسین (ع)… این عشق است که آدم را میکشاند، سال به سال».
حس حضور در کربلا برای سخیداد تنها در زیارت خلاصه نمیشود؛ او به دنبال لمس چیزی است که در هیچ کجا جز آن راهپیمایی میلیونی، میان گرد و خاک جادههای منتهی به کربلا، یافت نمیشود. یک نوع رهایی، نوعی ملاقات با خود.
و در صف شلوغ شرکت زیارتی، میان صدها زائر دیگر، سخیداد فقط یک مسافر نیست؛ او نمونهای است از هزاران نفری که با باور، عشق و امید، سختیهای راه را به جان میخرند تا بار دیگر در مسیر عاشقی گام بردارند.
جزئیات بیشتر در ویدیو ببینید….
بررسی بزرگترین تشییع قرن



