گزارش از ارسال نامهی از سوی برخی از زنان خارج نشین افغانستان به ملانیا ترامپ، همسر رئیس جمهور آمریکا این روزها به بحث داغ در فصای مجازی تبدیل شده است. رسانههای وابسته به جریان آمریکایی و اسرائیلی این خبر را با تب و تاب خاصی انتشار میدهند و آن را نشانهای محبوبیت بانوی اول آمریکا میخوانند.
اما نامهنوشتن به ملانیا ترامپ برای نجات زنان افغانستان، بیشتر شبیه پناه بردن به ویترینی براق است تا تکیه بر یک تکیهگاه واقعی؛ ویترینی که پشت آن، تاریخچهای از قدرت، رسوایی و استفاده ابزاری از مفاهیم انسانی پنهان شده است.
در روزگاری که نام جفری اپستین به نماد شبکههای تاریک سوءاستفاده و فساد اخلاقی در سطوح بالای قدرت تبدیل شده، افکار عمومی با حساسیت بیشتری به ارتباطات و حلقههای پیرامونی سیاستمداران نگاه میکند.
در چنین فضایی، درخواست کمک از چهرهای که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در همان ساختار قدرت تعریف میشود، نهتنها اعتمادبرانگیز نیست، بلکه تناقضی آشکار را به نمایش میگذارد.
واقعیت این است که ایالات متحده آمریکا هرگز در سیاست خارجی خود، حقوق زنان افغانستان را بهعنوان یک هدف مستقل و اصیل دنبال نکرده است.
از زمان حضور نظامی تا خروج پرشتاب، زنان بیشتر بهعنوان ابزاری تبلیغاتی برای توجیه مداخلات سیاسی و نظامی مورد استفاده قرار گرفتهاند؛ شعاری برای مشروعیتبخشی، نه تعهدی برای تغییر پایدار.
در دوره دونالد ترامپ، این نگاه ابزاری حتی عریانتر شد. تصمیمات کلان درباره افغانستان، بدون درنظر گرفتن سرنوشت واقعی زنان این کشور اتخاذ شد و نشان داد که وقتی پای منافع استراتژیک در میان باشد، شعارهای حقوق بشری بهسرعت رنگ میبازند.
در چنین بستری، متوسل شدن به ملانیا ترامپ، که اساساً نقشی حاشیهای و نمادین در سیاستگذاری داشته، بیشتر به یک ژست رسانهای شباهت دارد تا یک اقدام مؤثر. این انتخاب، بهجای تقویت مطالبهگری، آن را در سطحی سطحی و کماثر نگه میدارد.
از سوی دیگر، همزمانی این نوع درخواستها با حمایتهای بیقید و شرط آمریکا از متحدانش در بحرانهای دیگر که هزینههای انسانی سنگینی بهویژه برای زنان و کودکان داشته، این پرسش را پررنگتر میکند که معیارهای حقوق بشر در سیاست خارجی این کشور دقیقاً بر چه اساسی تعریف میشود.
مشکل اصلی شاید در همین نقطه باشد: وابستگی ذهنی به این تصور که راهحل مشکلات افغانستان، همچنان باید از کانال قدرتهای بیرونی عبور کند.
این نگاه، ناخواسته همان چرخهای را بازتولید میکند که در آن، سرنوشت یک ملت به تصمیمات و اولویتهای بازیگران خارجی گره میخورد.
تکیه بر چهرهها و ساختارهایی که کارنامهشان نشاندهنده اولویتدادن به منافع خودشان است، نهتنها راهگشا نیست، بلکه میتواند به تضعیف همان صدایی منجر شود که قرار است شنیده شود.
هشدار چین به آمریکا: همکاری ما با ایران نباید مختل شود




دیدگاهتان را بنویسید