در سالهای اخیر، روابط میان افغانستان و پاکستان بیش از هر زمان دیگری زیر سایه دغدغههای امنیتی و سوءظنهای متقابل قرار گرفته است. هر حادثه خشونتآمیز در ایالتهای مرزی پاکستان، بهویژه خیبرپختونخوا، معمولاً با موجی از اتهامزنی به سمت افغانستان همراه میشود و این الگو به تدریج به بخشی از گفتار رسمی برخی نهادهای پاکستانی تبدیل شده است.
در مقابل، حکومت افغانستان این ادعاها را رد میکند و تأکید دارد که اجازه نمیدهد از خاکش علیه هیچ کشور دیگری استفاده شود. از دید کابل، بخش عمده بحران امنیتی پاکستان ریشه در ساختارها و چالشهای داخلی آن کشور دارد و نمیتوان همه مشکلات را به بیرون از مرزها نسبت داد.
همزمان، فضای سیاسی میان دو کشور نیز به شدت ملتهب شده است. برخوردهای مرزی، حملات هوایی و واکنشهای دیپلماتیک تند، باعث شده رابطه کابل و اسلامآباد در چرخهای از تنش و بیاعتمادی گرفتار بماند؛ چرخهای که هر حادثه تازه آن را عمیقتر میکند.
در چنین فضایی، صداهای متفاوتی از درون خود پاکستان نیز شنیده میشود. این صداها نشان میدهد که برداشت واحدی درباره منشأ ناامنی وجود ندارد و در میان سیاستمداران و رهبران مذهبی نیز اختلاف نظر جدی جریان دارد.
مولانا فضلالرحمن یکی از چهرههایی است که در سالهای اخیر بارها سیاست امنیتی دولت پاکستان را زیر سؤال برده است. او به جای تمرکز بر متهم کردن همسایگان، بر ضرورت بازنگری در سیاستهای داخلی و گفتوگو با گروههای مختلف تأکید کرده است.
او در مواضع اخیر خود به وضعیت ناآرام خیبرپختونخوا اشاره کرده و این پرسش را مطرح میکند که اگر تهدیدها صرفاً از بیرون میآیند، چرا ناامنی در داخل کشور نهتنها کاهش نیافته بلکه گاهی تشدید هم شده است.
این نوع نگاه، در واقع شکافی را در روایت رسمی امنیتی پاکستان آشکار میکند. بخشی از نخبگان این کشور بر این باورند که تحلیلهای سادهسازیشده و بیرونیسازی بحران، مانع از فهم دقیق ریشههای واقعی ناامنی شده است.
در سوی دیگر، ادامه تنش میان کابل و اسلامآباد پیامدهای سیاسی و اقتصادی گستردهای به همراه داشته است. بسته شدن گذرگاهها، کاهش تجارت و افزایش بیاعتمادی، هزینههایی هستند که مستقیماً بر زندگی مردم دو سوی مرز تأثیر گذاشتهاند.
از منظر تحولات منطقهای، افغانستان پس از تغییرات سیاسی اخیر وارد مرحلهای شده که در آن بازتعریف روابط خارجی اهمیت ویژهای دارد. در چنین شرایطی، سیاست فشار و اتهاممحوری نمیتواند به شکلگیری ثبات پایدار کمک کند.
در داخل پاکستان نیز، بهویژه در خیبرپختونخوا، ناامنی به یک مسئله پیچیده و چندلایه تبدیل شده است. حملات پراکنده، ضعفهای اطلاعاتی و چالشهای اجتماعی باعث شده این منطقه همچنان درگیر چرخه بیثباتی باقی بماند.
با وجود عملیاتهای گسترده نظامی، هنوز پرسشهای جدی درباره میزان موفقیت این رویکردها وجود دارد. تمرکز بیش از حد بر راهحلهای امنیتی، باعث نادیده گرفتن ریشههای اجتماعی و اقتصادی بحران شده است.
در همین چارچوب، بحث حملات فرامرزی و پاسخهای نظامی نیز به نقطهای بحثبرانگیز تبدیل شده است. این اقدامات نه تنها نتوانستهاند تنش را کاهش دهند، بلکه در بسیاری موارد به تشدید بیاعتمادی میان دو کشور انجامیدهاند.
اگر به عمق ماجرا نگاه شود، مسئله امنیتی در این منطقه را نمیتوان صرفاً به یک عامل تقلیل داد. مجموعهای از عوامل تاریخی، اقتصادی، سیاسی و قومی در شکلگیری وضعیت فعلی نقش داشتهاند که درهمتنیده و پیچیدهاند.
برخی دیدگاهها نیز یادآور میشوند که سیاستهای منطقهای پاکستان در دهههای گذشته، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در شکلگیری وضعیت کنونی نقش داشته است. این موضوع باعث شده روایتهای متفاوت و گاه متضادی درباره مسئولیت بحران شکل بگیرد.
با وجود همه اختلافها، یک واقعیت روشن است: ادامه وضعیت فعلی برای هیچیک از طرفین سودی ندارد. افغانستان و پاکستان هر دو درگیر پیامدهای امنیتی، اقتصادی و اجتماعی این تنشها هستند و هزینه آن را مردم عادی میپردازند.
در نهایت، به نظر میرسد خروج از این چرخه نه با تشدید فشار و نه با تکرار اتهامزنی ممکن نیست. مسیر واقعبینانهتر، حرکت به سمت گفتوگو، اعتمادسازی تدریجی و تعریف منافع مشترک منطقهای است؛ مسیری دشوار، اما ضروری برای کاهش تنشهای پایدار.
هرات، فراه و نیمروز در کانون همکاریهای ترانزیتی ایران




دیدگاهتان را بنویسید