بازگشت پاکستان به جنگ پس از آتشبس موقت عید فطر، بار دیگر نشان داد که جنگ میان افغانستان و پاکستان نه یک بحران مقطعی، بلکه بخشی از یک معادله پیچیده امنیتی و ژئوپلیتیکی است؛ معادلهای که در آن، تداوم ناامنی خود به یک هدف تبدیل شده و صلح به حاشیه رانده میشود.
آتشبس شکننده و تداوم درگیریها
اعلام ازسرگیری جنگ از سوی پاکستان پس از یک آتشبس کوتاهمدت، نشان میدهد که ارادهای جدی برای پایان دادن به تنشها وجود ندارد.
این آتشبسها بیشتر جنبه تاکتیکی دارند و بهعنوان فرصتی برای تجدید قوا، ارزیابی وضعیت و تنظیم مجدد استراتژیها مورد استفاده قرار میگیرند، نه گامی واقعی به سوی صلح.
در چنین شرایطی، تداوم درگیریها را نمیتوان صرفاً به اختلافات دوجانبه تقلیل داد. بلکه نشانههایی وجود دارد که این وضعیت در چارچوب یک پروژه بزرگتر تعریف میشود؛ پروژهای که هدف آن حفظ یک چرخه پایدار از ناامنی در منطقه است.
چرخهای که در آن، تنشها نه پایان مییابند و نه بهطور کامل شعلهور میشوند، بلکه در سطحی کنترلشده ادامه پیدا میکنند.
نقش بازیگران خارجی و مدیریت بحران
در تحلیل این وضعیت، نقش ایالات متحده بهعنوان یک بازیگر کلیدی قابل چشمپوشی نیست. بر اساس این دیدگاه، حفظ سطحی از بیثباتی در افغانستان و مناطق مرزی، میتواند بهعنوان ابزاری برای کنترل معادلات ژئوپلیتیکی و مهار رقبا در منطقه مورد استفاده قرار گیرد.
ناامنی، در این چارچوب، نه یک پیامد ناخواسته، بلکه بخشی از طراحی کلان امنیتی تلقی میشود. پاکستان نیز در این میان نقش اجرایی و میدانی این معادله را بر عهده دارد.
اسلامآباد با اتخاذ سیاستی دوگانه، از یکسو اعلام آتشبس و از سوی دیگر ازسرگیری حملات، در تلاش است تا این چرخه ناامنساز را حفظ کند.
حملات مقطعی به افغانستان، بهویژه در زمانهای حساس، به پاکستان این امکان را میدهد که هم فشار را حفظ کند و هم از ورود به یک جنگ تمامعیار اجتناب ورزد.
این رویکرد در واقع نوعی «مدیریت بیثباتی» است؛ جایی که هدف نه پیروزی نهایی، بلکه حفظ وضعیت ناپایدار بهعنوان یک اهرم نفوذ است. چنین سیاستی، افغانستان را در وضعیت شکننده نگه میدارد و مانع از شکلگیری یک نظم باثبات در مرزها میشود.
ابزارهای ناامنی؛ از حملات تا گروههای افراطی
یکی از ابعاد نگرانکننده این چرخه، استفاده از ابزارهای غیرمستقیم برای تشدید ناامنی است. در این میان، نام گروههایی چون داعش بیش از پیش مطرح میشود. فعالسازی یا تسهیل حضور چنین گروههایی میتواند به گسترش ناامنی در مناطق مرزی کمک کرده و فضا را برای مداخلات بیشتر فراهم سازد.
در واقع، ایجاد یا تقویت تهدیدات امنیتی، بخشی از همان چرخهای است که تداوم آن به نفع برخی بازیگران تلقی میشود. ناامنی تولید میشود، مدیریت میشود و سپس بهعنوان توجیهی برای اقدامات بعدی مورد استفاده قرار میگیرد.
هشدارهای بینالمللی و پیچیدگی معادله
گزارش تازه کنگره ایالات متحده که پاکستان را یکی از مراکز فعالیت گروههای تروریستی معرفی کرده، بر پیچیدگی این معادله افزوده است.
این گزارش از یکسو میتواند بهعنوان فشار سیاسی بر پاکستان تعبیر شود و از سوی دیگر، بهعنوان هشداری برای کشورهای منطقه در مورد تداوم تهدیدات امنیتی.
با این حال، همین دوگانگی در مواضع بینالمللی، نشاندهنده آن است که مسأله ناامنی در منطقه، تنها به یک بازیگر محدود نمیشود، بلکه در چارچوب رقابتها و منافع متضاد قدرتهای مختلف شکل گرفته است.
جمعبندی؛ چرخهای که صلح را به تعویق میاندازد
در مجموع، آنچه از تحولات اخیر برمیآید، تلاش برای حفظ یک چرخه ناامنساز در منطقه است؛ چرخهای که در آن، حملات، آتشبسهای موقت، و بازگشت دوباره به درگیری، بهصورت مداوم تکرار میشود. پاکستان با انجام حملات مقطعی به افغانستان، نقش کلیدی در تداوم این وضعیت ایفا میکند.
تا زمانی که این چرخه شکسته نشود و رویکردها از «مدیریت ناامنی» به «تولید ثبات» تغییر نکند، چشمانداز صلح پایدار در منطقه همچنان دور از دسترس باقی خواهد ماند و پاکستان با حمله به افغانستان به نوعی در تدارک رشد گروههای تروریستی برای شعله کردن سطح بالای بیثباتی است. روندی که در آن تمام منطقه آسیب میبیند.
تعهد والی قندهار به همکاری بیشتر ادارههای دولتی با رسانهها




دیدگاهتان را بنویسید