×
×

مقاله:
پیام ریاض، دوحه و ابوظبی به واشنگتن: خاورمیانه تاب جنگ تازه ندارد

  • کد نوشته: 60127
  • 29 ثور 1405
  • آنچه امروز در رفتار آمریکا دیده می‌شود، تنها یک اختلاف تاکتیکی دربارهٔ ایران نیست؛ بلکه نشانه‌ای از تحول عمیق در ساختار قدرت جهانی است. ایالات متحده دیگر نمی‌تواند مانند گذشته صرفاً با اتکا به قدرت نظامی، نظم منطقه‌ای را مطابق خواست خود شکل دهد.
    پیام ریاض، دوحه و ابوظبی به واشنگتن: خاورمیانه تاب جنگ تازه ندارد

    اعلام ناگهانی دونالد ترامپ مبنی بر تعلیق حملهٔ نظامی برنامه‌ریزی‌شده علیه ایران، آن‌هم پس از درخواست رهبران سعودی، قطر و امارات متحده، تنها یک تحول تاکتیکی در بحران جاری نیست؛ بلکه بازتاب آشکار بحران عمیق در ساختار تصمیم‌گیری سیاست خارجی آمریکاست. ترامپ در پیامی که در شبکهٔ اجتماعی خود منتشر کرد، عملاً اعتراف نمود که یکی از مهم‌ترین تصمیم‌های امنیتی واشنگتن نه بر مبنای ابتکار استراتژیک آمریکا، بلکه در نتیجهٔ فشار و نگرانی شرکای منطقه‌ای اتخاذ شده است.

    در سنت نظریهٔ واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل، قدرت زمانی معنا پیدا می‌کند که یک دولت بتواند ارادهٔ سیاسی خود را بدون وابستگی به فشارهای بیرونی اعمال کند. اما آنچه امروز در رفتار واشنگتن دیده می‌شود، بیشتر نشانهٔ فرسایش توان تصمیم‌گیری مستقل است تا نمایش قدرت. آمریکا که سال‌ها تلاش کرد خود را به‌عنوان بازیگر تعیین‌کنندهٔ نظم امنیتی خاورمیانه معرفی کند، اکنون در وضعیتی قرار گرفته که حتی نزدیک‌ترین متحدان عرب آن نیز از اقدام نظامی احتمالی علیه ایران هراس دارند و خواستار توقف آن می‌شوند.

    در نگاه نخست، ممکن است تعلیق حمله به‌عنوان نشانه‌ای از «عقلانیت دیپلماتیک» تفسیر شود اما در لایهٔ عمیق‌تر، این تصمیم بیانگر آن است که واشنگتن هزینه‌های جنگ را به‌خوبی می‌شناسد و می‌داند ورود به یک درگیری مستقیم با ایران می‌تواند به بحرانی مهارنشدنی تبدیل شود. این همان نقطه‌ای است که واقع‌گرایان سیاسی همواره بر آن تأکید کرده‌اند: قدرت نظامی بدون محاسبهٔ هزینه‌ها، نه ابزار بازدارندگی، بلکه عامل فرسایش هژمونی خواهد شد.

    مشکل اصلی برای کاخ سفید تنها ایران نیست؛ بلکه بحران اعتبار سیاسی آمریکاست. هنگامی که رئیس‌جمهور آمریکا از طریق شبکه‌های اجتماعی دربارهٔ آغاز یا توقف جنگ سخن می‌گوید، این تصویر تقویت می‌شود که سیاست خارجی آمریکا دیگر بر اساس محاسبهٔ راهبردی منظم اداره نمی‌شود، بلکه تابع واکنش‌های لحظه‌ای، فشارهای داخلی و نگرانی‌های انتخاباتی است. همین وضعیت باعث شده بسیاری از متحدان واشنگتن نیز نسبت به قابلیت پیش‌بینی رفتار آمریکا دچار تردید شوند.

    واقعیت این است که ایالات متحده در موضوع ایران، میان دو گزینهٔ دشوار گیر مانده است: از یک‌سو عقب‌نشینی آشکار می‌تواند اعتبار بازدارندگی آمریکا را تضعیف کند، و از سوی دیگر، ورود به جنگی تازه در خاورمیانه می‌تواند اقتصاد جهانی، بازار انرژی و امنیت منطقه را به‌سوی آشوبی گسترده سوق دهد. همین بن‌بست است که امروز سیاست خارجی واشنگتن را فلج کرده است.

    در چنین فضایی، پیام ترامپ بیش از آن‌که نشانهٔ اقتدار باشد، بازتاب اضطراب استراتژیک آمریکاست؛ اضطرابی که نشان می‌دهد واشنگتن دیگر همان قدرت بلامنازع دهه‌های گذشته نیست و اکنون برای هر تصمیم بزرگ امنیتی ناچار است ملاحظات بازیگران منطقه‌ای، بازار انرژی و بحران‌های داخلی خود را هم‌زمان در نظر بگیرد.

     

    توقف حمله؛ اعتراف ضمنی به بن‌بست استراتژیک آمریکا

    تصمیم به تعلیق حمله علیه ایران، در واقع اعتراف غیرمستقیم به شکست سیاست فشار حداکثری آمریکا نیز محسوب می‌شود. واشنگتن طی سال‌های گذشته تصور می‌کرد که با ترکیبی از تحریم اقتصادی، تهدید نظامی و انزوای دیپلماتیک می‌تواند تهران را وادار به عقب‌نشینی کند؛ اما اکنون شرایط به‌گونه‌ای پیش رفته که خود آمریکا از هزینه‌های اقدام نظامی هراس دارد.

    ترامپ در پیام خود آشکارا نوشت که رهبران عرب منطقه از او خواسته‌اند حمله را متوقف کند زیرا «مذاکرات جدی» جریان دارد. همین جمله نشان می‌دهد که حتی متحدان سنتی آمریکا در خلیج فارس نیز باور ندارند که جنگ بتواند راه‌حل بحران باشد.

    از منظر واقع‌گرایی، دولت‌ها زمانی به دیپلماسی روی می‌آورند که هزینهٔ جنگ از منافع آن بیشتر شود. امروز دقیقاً همین وضعیت در قبال ایران شکل گرفته است. آمریکا به‌خوبی می‌داند که هرگونه حملهٔ گسترده می‌تواند واکنش زنجیره‌ای در سراسر منطقه ایجاد کند؛ از تنگهٔ هرمز گرفته تا پایگاه‌های نظامی آمریکا در خاورمیانه.

    همچنین این بحران نشان داد که واشنگتن در ایجاد اجماع بین‌المللی نیز ناکام بوده است. برخلاف جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ که آمریکا توانست ائتلافی جهانی اما بحث‌برانگیز ایجاد کند، اکنون حتی شرکای منطقه‌ای آن نیز از ورود به جنگ حمایت نمی‌کنند. این تفاوت مهم نشان‌دهندهٔ کاهش قدرت اقناع استراتژیک آمریکاست.

    نکتهٔ مهم‌تر آن است که تهدیدهای مکرر بدون اجرای قاطع، اعتبار بازدارندگی را فرسایش می‌دهد. ترامپ بارها ایران را تهدید کرده، اما اکنون مجبور شده از موضع حمله عقب‌نشینی کند. در منطق واقع‌گرایی، این وضعیت می‌تواند برای رقبای آمریکا این پیام را داشته باشد که واشنگتن دیگر آمادگی تحمل هزینه‌های جنگ طولانی را ندارد.

    در نهایت، تعلیق حمله بیش از آن‌که نشانهٔ پیروزی دیپلماسی آمریکایی باشد، بازتاب بن‌بست استراتژیک واشنگتن است؛ بن‌بستی که در آن، آمریکا نه می‌تواند به‌راحتی جنگ را آغاز کند و نه قادر است بدون هزینه از بحران خارج شود.

     

    نگرانی مشترک اعراب خلیج فارس؛ ترس از فروپاشی ثبات منطقه

    درخواست رهبران عربستان، قطر و امارات برای توقف حمله، در حقیقت بازتاب نگرانی عمیق کشورهای عربی از بی‌ثباتی منطقه است. این کشورها بیش از هر بازیگر دیگری می‌دانند که جنگ با ایران محدود و کنترل‌شده نخواهد ماند.

    کشورهای عرب حوزهٔ خلیج فارس طی دهه‌های اخیر میلیاردها دالر برای ساختن اقتصادهای وابسته به تجارت جهانی، سرمایه‌گذاری خارجی و صادرات انرژی هزینه کرده‌اند. جنگ مستقیم میان آمریکا و ایران می‌تواند این ساختار اقتصادی را در مدت کوتاهی نابود سازد. به همین دلیل، رهبران عرب منطقه برخلاف گذشته، دیگر مشتاق ماجراجویی نظامی نیستند.

    تجربهٔ حمله به تأسیسات نفتی آرامکو در سال ۲۰۱۹ نشان داد که حتی یک حملهٔ محدود می‌تواند بازار جهانی انرژی را دچار شوک کند. در آن زمان، قیمت نفت به‌سرعت افزایش یافت و نگرانی دربارهٔ امنیت انرژی جهان بالا گرفت. اکنون تصور یک جنگ تمام‌عیار علیه ایران، برای دولت‌های عربی کابوسی امنیتی و اقتصادی محسوب می‌شود.

    کشورهای خلیج فارس همچنین نگران‌اند که هرگونه درگیری گسترده، سرمایه‌گذاران خارجی را فراری دهد. پروژه‌های عظیم اقتصادی عربستان، مانند چشم‌انداز ۲۰۳۰، بر ثبات منطقه متکی‌اند. جنگ، این چشم‌انداز را مستقیماً تهدید می‌کند.

    در کنار مسائل اقتصادی، رهبران عرب به‌خوبی می‌دانند که جنگ می‌تواند موج تازه‌ای از ناامنی فرقه‌ای و بی‌ثباتی سیاسی در منطقه ایجاد کند. تجربهٔ عراق، سوریه و یمن نشان داده که بحران‌های نظامی در خاورمیانه به‌سادگی قابل مهار نیستند و معمولاً سال‌ها ادامه پیدا می‌کنند.

    به همین دلیل، درخواست رهبران عرب از ترامپ را نباید صرفاً یک توصیهٔ دیپلماتیک عادی دانست؛ بلکه این درخواست بیانگر ترس واقعی متحدان آمریکا از فروپاشی نظم شکنندهٔ منطقه است.

     

    جنگ با ایران؛ تهدیدی برای اقتصاد جهانی و امنیت بین‌المللی

    یکی از مهم‌ترین دلایل نگرانی جهانی از جنگ با ایران، جایگاه ژئوپولیتیک این کشور در بازار انرژی جهان است. تنگهٔ هرمز که بخش بزرگی از نفت و گاز جهان از آن عبور می‌کند، می‌تواند در صورت جنگ به نقطهٔ بحران جهانی تبدیل شود. گزارش‌ها نشان می‌دهد که حدود یک‌پنجم تجارت جهانی نفت از این مسیر عبور می‌کند.

    هرگونه اختلال در این مسیر، مستقیماً قیمت جهانی انرژی را افزایش خواهد داد. این افزایش تنها به کشورهای منطقه آسیب نمی‌زند، بلکه اقتصاد آمریکا و اروپا را نیز تحت فشار قرار می‌دهد. افزایش قیمت سوخت، تورم جهانی را تشدید می‌کند و می‌تواند رشد اقتصادی جهان را کند سازد.

    تجربهٔ جنگ عراق نشان داد که مداخلات نظامی آمریکا در خاورمیانه اغلب بسیار پرهزینه‌تر از برآوردهای اولیه بوده‌اند. آمریکا هزاران میلیارد دالر در عراق و افغانستان هزینه کرد، اما نتیجهٔ نهایی نه ثبات پایدار، بلکه گسترش بی‌ثباتی و فرسایش اعتبار جهانی واشنگتن بود.

    از منظر امنیتی نیز جنگ با ایران می‌تواند دامنهٔ بحران را به سراسر منطقه گسترش دهد. پایگاه‌های نظامی آمریکا در خاورمیانه، خطوط انتقال انرژی، بنادر تجاری و حتی مسیرهای دریایی بین‌المللی ممکن است به اهداف بالقوه تبدیل شوند.

    در سطح جهانی، اختلال در تجارت دریایی می‌تواند زنجیره‌های تأمین را مختل کند. اقتصاد جهانی که هنوز از پیامدهای بحران‌های اخیر رهایی کامل نیافته، توان تحمل یک شوک ژئوپولیتیک بزرگ دیگر را ندارد.

    حتی در داخل آمریکا نیز هزینه‌های جنگ می‌تواند بحران سیاسی ایجاد کند. افزایش قیمت نفت، فشار اقتصادی بر طبقهٔ متوسط و خستگی عمومی از جنگ‌های خارجی، می‌تواند به نارضایتی سیاسی گسترده منجر شود؛ مسئله‌ای که سیاستمداران آمریکایی به‌خوبی از آن آگاه‌اند.

     

    جمع‌بندی؛ افول هژمونی و بحران محاسبه در واشنگتن

    آنچه امروز در رفتار آمریکا دیده می‌شود، تنها یک اختلاف تاکتیکی دربارهٔ ایران نیست؛ بلکه نشانه‌ای از تحول عمیق در ساختار قدرت جهانی است. ایالات متحده دیگر نمی‌تواند مانند گذشته صرفاً با اتکا به قدرت نظامی، نظم منطقه‌ای را مطابق خواست خود شکل دهد.

    تعلیق حمله به ایران پس از فشار رهبران عرب منطقه، نشان داد که حتی متحدان سنتی واشنگتن نیز از پیامدهای سیاست‌های تهاجمی آمریکا نگران‌اند. این وضعیت بیانگر آن است که سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه وارد مرحله‌ای از فرسایش و بی‌اعتمادی شده است.

    از منظر واقع‌گرایی، قدرت واقعی نه در تهدیدهای لفظی، بلکه در توان مدیریت هزینه‌ها و حفظ موازنهٔ استراتژیک معنا پیدا می‌کند. آمریکا اکنون در موقعیتی قرار دارد که هر دو گزینه جنگ یا عقب‌نشینی برایش پرهزینه است.

    ترامپ تلاش کرد تعلیق حمله را به‌عنوان فرصت برای «مذاکرات جدی» معرفی کند؛ اما واقعیت آن است که این تصمیم بیشتر از هر چیز ناشی از ترس از پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی جنگ بود.

    بحران ایران نشان داده که دوران مداخلات کم‌هزینهٔ آمریکا در خاورمیانه پایان یافته است. امروز هر اقدام نظامی می‌تواند بازار انرژی، اقتصاد جهانی و امنیت بین‌المللی را دچار آشوب کند.

    در نهایت، پیام اخیر ترامپ بیش از آن‌که نمایش اقتدار باشد، تصویر یک ابرقدرت مردد را بازتاب می‌دهد؛ قدرتی که میان تهدید و عقب‌نشینی گرفتار شده و دیگر مانند گذشته توان تحمیل ارادهٔ خود بر منطقه را ندارد.

    نویسنده: یحیی فولادی
    منبع: خبرگزاری وطن24

    مطالب مرتبط

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *