روز مقابله با استکبار جهانی، فرصتی برای بازاندیشی درباره مناسبات نابرابر قدرت در جهان، سیاستهای سلطهجویانه قدرتهای بزرگ و سرنوشت ملتهایی است که قربانی رقابتها، مداخلهها و زیادهخواهیهای قدرتهای جهانی شدهاند. استکبار تنها به معنای اشغال نظامی یک کشور نیست؛ بلکه هرگونه تلاش برای تحمیل اراده سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی یک قدرت بر ملتهای دیگر را نیز در بر میگیرد. در چنین مناسباتی، استقلال کشورها گاهی نه بر اساس اراده مردم، بلکه مطابق منافع قدرتهای مسلط تعریف میشود.
۱. روحیه استکباری؛ منطق سلطه و زیادهخواهی قدرتهای جهانی
در نظام بینالملل، قدرتهای بزرگ همواره از ابزارهای مختلف برای حفظ و گسترش نفوذ خود استفاده کردهاند. مداخله نظامی، تحریمهای اقتصادی، فشارهای سیاسی، حمایت از جریانهای وابسته، بهرهبرداری از منابع طبیعی و اعمال نفوذ بر تصمیمگیریهای کشورهای ضعیف، از جمله ابزارهایی هستند که در مقاطع مختلف تاریخ برای تأمین منافع قدرتهای بزرگ به کار گرفته شدهاند.
مشکل اصلی زمانی آغاز میشود که یک قدرت، منافع خود را بر حق حاکمیت و اراده ملتهای دیگر مقدم بداند. در چنین شرایطی، مفاهیمی مانند دموکراسی، حقوق بشر، مبارزه با تروریسم و امنیت بینالمللی ممکن است در برخی سیاستها به ابزار توجیه مداخله و فشار تبدیل شوند. البته برای ارزیابی هر مورد، باید میان ادعاهای سیاسی و شواهد واقعی تفاوت قائل شد.
۲. افغانستان؛ سرزمینی که هزینه رقابت و مداخله قدرتهای بزرگ را پرداخته است
افغانستان از جمله کشورهایی است که در تاریخ معاصر خود بارها پیامدهای رقابت قدرتهای بزرگ، مداخله خارجی و سیاستهای سلطهجویانه را تجربه کرده است. از رقابتهای استعماری قرن نوزدهم و جنگهای انگلیس و افغانستان گرفته تا مداخله شوروی در سال ۱۹۷۹ و اشغال نظامی ایالات متحده و متحدانش پس از سال ۲۰۰۱، تاریخ این سرزمین با تحولات پیچیده منطقهای و جهانی گره خورده است.
مردم افغانستان در جریان این تحولات، هزینههای سنگینی پرداختهاند؛ از جانباختن میلیونها انسان و آوارگی خانوادهها گرفته تا ویرانی زیرساختها، تضعیف نهادهای ملی و از دست رفتن فرصتهای توسعه. با این حال، نباید تمام مشکلات افغانستان را صرفاً به عوامل خارجی نسبت داد؛ ضعف مدیریت داخلی، اختلافات سیاسی، فساد، رقابتهای قدرتطلبانه و نبود اجماع ملی نیز در تداوم بحرانها نقش داشتهاند.
تجربه افغانستان یک حقیقت مهم را برجسته میسازد: هیچ قدرت خارجی، حتی اگر با شعارهای بزرگ وارد یک کشور شود، نمیتواند جایگزین اراده مردم، نهادهای ملی و ظرفیت داخلی آن کشور برای ساختن آینده شود.
۳. نقش جوانان؛ آگاهی، روشنگری و شناخت سازوکارهای استکبار
جوانان در مقابله با سلطهجویی و زیادهخواهی قدرتها نقشی اساسی دارند؛ اما این نقش نباید تنها به شعار و احساسات محدود شود. نخستین گام، افزایش آگاهی سیاسی، تاریخی و اقتصادی است.
جوانان باید تاریخ مداخلات خارجی در افغانستان و جهان را مطالعه کنند، سیاستهای قدرتهای بزرگ را با نگاه انتقادی بررسی نمایند و سازوکارهای نفوذ اقتصادی، رسانهای و سیاسی را بشناسند. آنان باید بتوانند میان همکاری بینالمللی و وابستگی، میان تعامل دیپلماتیک و تسلیم سیاسی، و میان منافع ملی و منافع گروهی تفاوت قائل شوند.
در عصر رسانهها و فضای مجازی، جوانان مسئولیت دارند با تولید محتوای مستند، روشنگری عمومی، مقابله با اطلاعات نادرست و معرفی سیاستهای مداخلهجویانه، سطح آگاهی جامعه را افزایش دهند. البته نقد قدرتهای جهانی باید بر پایه اطلاعات معتبر و تحلیل منصفانه باشد، نه نفرتپراکنی علیه ملتها و شهروندان کشورهای دیگر.
۴. افغانستان قدرتمند چگونه ساخته میشود؟
مقابله با سلطهجویی قدرتهای جهانی، پیش از هر چیز نیازمند ساختن یک کشور قدرتمند از درون است. افغانستانی که از نظر اقتصادی وابسته، از نظر سیاسی پراکنده، از نظر علمی عقبمانده و از نظر نهادی ضعیف باشد، در برابر فشارهای خارجی آسیبپذیر خواهد ماند.
برای ساختن افغانستانی توانمند، چند اصل اساسی اهمیت دارد:
-
استقلال اقتصادی: توسعه زراعت، صنعت، معادن، تجارت و تولید داخلی برای کاهش وابستگی به کمکهای خارجی.
-
آموزش و سرمایه انسانی: فراهمکردن زمینه آموزش باکیفیت برای همه جوانان و سرمایهگذاری در دانشگاهها، علوم و فناوری.
-
وحدت و همبستگی ملی: عبور از تعصبات قومی، زبانی، مذهبی و سیاسی و ایجاد احساس تعلق مشترک به سرزمین و منافع ملی.
-
دیپلماسی متوازن و مستقل: برقراری روابط با کشورهای جهان بر اساس احترام متقابل، منافع ملی و اصل عدم مداخله در امور داخلی.
-
تقویت ظرفیت دفاعی و امنیت ملی: ایجاد ساختارهای قانونی، حرفهای و پاسخگو برای حفاظت از استقلال، تمامیت ارضی و امنیت کشور.
قدرت واقعی یک کشور تنها با داشتن سلاح و نیروی نظامی سنجیده نمیشود؛ بلکه اقتصاد پویا، دانش پیشرفته، وحدت ملی، مشروعیت سیاسی، مدیریت سالم و توانایی تصمیمگیری مستقل، از پایههای اساسی اقتدار ملی هستند.
۵. مقابله با استکبار؛ از شعار تا مسئولیت ملی
مقابله با استکبار جهانی نباید به یک مناسبت تقویمی یا مجموعهای از شعارهای سیاسی محدود شود. این مفهوم زمانی ارزش عملی پیدا میکند که به یک برنامه ملی برای کاهش وابستگی، تقویت استقلال، افزایش آگاهی عمومی و دفاع از حق تعیین سرنوشت ملتها تبدیل شود.
افغانستان برای آنکه بار دیگر قربانی رقابت قدرتهای جهانی نشود، باید از تجربههای تلخ گذشته درس بگیرد. نه وابستگی مطلق به یک قدرت خارجی راهحل است و نه دشمنی با تمام جهان. سیاست خارجی مسئولانه، تعامل سازنده با همه کشورها و حفظ استقلال تصمیمگیری، میتواند زمینه حفاظت از منافع ملی را فراهم سازد.
نتیجهگیری
روز مقابله با استکبار جهانی، تنها روز اعتراض به سیاستهای سلطهجویانه قدرتهای بزرگ نیست؛ بلکه روز تأکید بر مسئولیت ملتها برای ساختن آینده مستقل خویش است.
افغانستان بیش از هر زمان دیگر به آگاهی، وحدت، دانش، اقتصاد نیرومند و نهادهای ملی کارآمد نیاز دارد. جوانان این سرزمین باید بدانند که استقلال واقعی تنها با خروج نیروهای خارجی یا مخالفت با قدرتهای جهانی تحقق نمییابد؛ استقلال زمانی معنا پیدا میکند که یک ملت توانایی اداره کشور، تأمین نیازهای اساسی، دفاع از منافع ملی و تصمیمگیری درباره سرنوشت خود را داشته باشد.
افغانستان قدرتمند، افغانستانی است که هیچ قدرتی نتواند اراده سیاسی، استقلال اقتصادی و حق تعیین سرنوشت مردم آن را به گروگان بگیرد. چنین افغانستانی نه با شعار، بلکه با علم، وحدت، عدالت، کار، خودباوری و اراده ملی ساخته خواهد شد.
مقابله با استکبار جهانی؛ از آگاهی و ایستادگی تا ساختن افغانستانی قدرتمند و مستقل




دیدگاهتان را بنویسید