×
×

مقاله:
سرنوشت معلق؛ افغان‌هایی که میان وعده‌ها و واقعیت‌ها گرفتار شدند

  • کد نوشته: 59019
  • 29 حمل 1405
  • حضور دو دهه‌ای ایالات متحده در افغانستان فقط به تغییر ساختارهای سیاسی و امنیتی این کشور محدود نماند، بلکه زندگی هزاران انسان را به تصمیم‌های سیاسی واشنگتن پیوند زد.
    سرنوشت معلق؛ افغان‌هایی که میان وعده‌ها و واقعیت‌ها گرفتار شدند

    حضور دو دهه‌ای ایالات متحده در افغانستان فقط به تغییر ساختارهای سیاسی و امنیتی این کشور محدود نماند، بلکه زندگی هزاران انسان را به تصمیم‌های سیاسی واشنگتن پیوند زد.

    در این میان، آن دسته از افغان‌هایی که در کنار نیروهای آمریکایی کار کرده بودند، بیش از دیگران به وعده‌های حمایت و انتقال امن دل بستند؛ وعده‌هایی که قرار بود در روزهای بحرانی پناهی برایشان باشد، اما اکنون به بخشی از یک بحران پیچیده انسانی تبدیل شده است. پس از خروج سریع نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۲۱، هزاران افغان به کشورهای ثالث منتقل شدند. این اقدام در ظاهر برای حفاظت از آنان انجام شد، اما در عمل به وضعیتی طولانی و بلاتکلیف انجامید. کشورهایی مانند قطر و امارات به محل اقامت موقت این افراد تبدیل شدند، با این حال این «موقت بودن» برای بسیاری به سال‌ها انتظار بی‌پایان کشیده است. بخش بزرگی از این افراد، مراحل امنیتی و اداری را پشت سر گذاشته‌اند، اما هنوز تصمیم نهایی درباره سرنوشتشان گرفته نشده است. این وضعیت نه تنها زندگی روزمره آنان را متوقف کرده، بلکه پیامدهای روانی، اقتصادی و اجتماعی گسترده‌ای نیز به همراه داشته است. در تازه‌ترین گزارش‌ها، گفته می‌شود به برخی از افغان‌های مستقر در قطر پیشنهاد شده در برابر دریافت مبلغی پول، به افغانستان بازگردند؛ پیشنهادی که برای بسیاری بیش از آنکه یک انتخاب باشد، نشانه‌ای از فروپاشی امیدها تلقی می‌شود. این متن تلاش می‌کند این وضعیت را از زاویه‌ای تحلیلی و توصیفی بررسی کند؛ از بحث «نقض تعهد نسبت به همکاران افغان» گرفته تا پیامدهای منطقه‌ای این بحران و نقش کشورهای میزبان در شکل‌دهی به آینده آن.

    یکی از نخستین نشانه‌های این بحران، توقف روند انتقال منظم افغان‌هایی بود که در کشورهای ثالث در انتظار ورود به آمریکا قرار داشتند. این روند که قرار بود ساختاری مشخص و قابل پیش‌بینی داشته باشد، در نتیجه تغییر اولویت‌های سیاسی و اداری عملاً متوقف شد و هزاران نفر را در وضعیت نامشخص رها کرد. در کنار آن، محدودیت‌های سفر و کندی صدور ویزا در سال‌های اخیر نیز باعث شد حتی افراد واجد شرایط نتوانند به ایالات متحده منتقل شوند. این سیاست‌ها که بیشتر با توجیه‌های امنیتی همراه هستند، در عمل به مانعی جدی در مسیر تحقق وعده‌ها تبدیل شده‌اند. از سوی دیگر، تغییر یا لغو برخی حمایت‌های موقت برای افغان‌های ساکن آمریکا نیز نشان‌دهنده کاهش تدریجی تعهدات واشنگتن است و در برخی موارد حتی می‌تواند به اخراج افراد منجر شود. گزارش‌هایی نیز از بازداشت و اخراج برخی پناهجویان افغان منتشر شده که واکنش‌های انتقادی نهادهای حقوق بشری را به دنبال داشته است. در این میان، بحث‌برانگیزترین موضوع، پیشنهاد بازگشت داوطلبانه در برابر دریافت پول برای برخی افغان‌های مستقر در قطر است؛ اقدامی که از دید منتقدان نوعی شانه خالی کردن از مسئولیت تلقی می‌شود و در مجموع تصویری از کاهش تدریجی تعهدات اخلاقی و انسانی را نشان می‌دهد.

    ورود نظامی آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ با هدف مقابله با تروریزم آغاز شد، اما به مرور به حضوری طولانی‌مدت تبدیل شد که ساختارهای حکومتی و اقتصادی کشور را به شدت وابسته ساخت. در این دوره، نهادهایی شکل گرفتند که بدون حمایت خارجی توان ادامه حیات نداشتند و همین وابستگی باعث شد پس از خروج نیروهای خارجی، ساختار سیاسی کشور به سرعت فروبپاشد. خروج شتاب‌زده در سال ۲۰۲۱ خلأ امنیتی بزرگی ایجاد کرد و سقوط سریع حکومت پیشین را به دنبال داشت؛ رخدادی که بسیاری آن را نتیجه نبود برنامه‌ریزی دقیق می‌دانند. پیامد این فروپاشی، بحران اقتصادی، محدودیت‌های اجتماعی و کاهش دسترسی مردم به خدمات اساسی بود و در این میان، افرادی که با نیروهای خارجی همکاری کرده بودند بیشترین آسیب را دیدند؛ کسانی که امروز نه در داخل کشور امنیت دارند و نه در خارج آینده‌ای روشن.

    در همین حال، قطر و امارات در سال‌های اخیر به مراکز اصلی اسکان موقت پناهجویان افغان تبدیل شده‌اند. این کشورها در ابتدا با انگیزه‌های انسانی این نقش را پذیرفتند، اما طولانی شدن روند، این وضعیت را به یک بحران پایدار تبدیل کرده است. هزاران افغان در این کشورها بدون دسترسی کامل به کار، آموزش و زندگی عادی روزگار می‌گذرانند؛ شرایطی که هم برای خود آنان دشوار است و هم برای ساختارهای اجتماعی کشورهای میزبان فشار ایجاد کرده است. از نظر اقتصادی، تأمین هزینه‌های این جمعیت بار قابل توجهی به همراه داشته و از نظر سیاسی نیز این کشورها با فشارهای بین‌المللی روبه‌رو هستند، تا جایی که موضوع پناهجویان افغان به یکی از محورهای مذاکرات دیپلماتیک با آمریکا تبدیل شده است.

    تنش‌ها و بی‌ثباتی‌های منطقه خلیج فارس نیز بر این وضعیت تأثیر گذاشته و توان کشورهای میزبان برای مدیریت بحران‌های انسانی را محدودتر کرده است. افزایش هزینه‌های امنیتی و فشارهای اقتصادی باعث شده مسئله پناهجویان افغان به بخشی از معادلات پیچیده منطقه‌ای تبدیل شود؛ معادلاتی که در آن سیاست، امنیت و اقتصاد به هم گره خورده‌اند. در چنین فضایی، سرنوشت این افراد به ابزاری در رقابت‌های سیاسی تبدیل شده است و کشورها می‌توانند از این وضعیت برای اثرگذاری بر سیاست‌های قدرت‌های بزرگ استفاده کنند، هرچند پیامدهای انسانی آن بسیار سنگین است. این روند نشان می‌دهد که چگونه انسان‌ها در بازی‌های قدرت جهانی ممکن است به حاشیه رانده شوند و سرنوشتشان در اولویت‌های سیاسی گم شود.

    در نهایت، بحران پناهجویان افغان تنها یک مسئله مهاجرتی یا سیاسی نیست، بلکه آزمونی برای میزان پایبندی نظام بین‌الملل به اصول اخلاقی و انسانی است. نحوه برخورد با این بحران، نه تنها بر آینده افغانستان بلکه بر اعتماد میان کشورها در آینده نیز اثر خواهد گذاشت. برای هزاران انسان، این وضعیت یک زندگی واقعی و روزمره است، نه یک بحث تحلیلی، و به همین دلیل حل آن نیازمند تصمیم‌هایی فراتر از ملاحظات کوتاه‌مدت سیاسی است؛ تصمیم‌هایی که اگر امروز گرفته نشوند، پیامدهای آن نسل‌های آینده را نیز درگیر خواهد کرد.

    نویسنده: ندیم هدایت
    منبع: سایت خبری وطن24

    مطالب مرتبط

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *