از چند روز قبل به این طرف، ویدئویی از عباس جمشیدیفر، بازیگر ایرانی، در فضای مجازی دستبهدست شد. در این ویدئو، از او خواسته میشود یک چیز درباره افغانستان بگوید و او در پاسخ، افغانستان را با «تریاک و خشخاش» به یاد میآورد. این سخن، با موج گستردهای از واکنشها از سوی مردم افغانستان و حتی بسیاری از شهروندان ایران روبهرو شد. اندکی بعد، او با انتشار استوری در صفحه اینستاگرام خود از مردم افغانستان پوزش خواست و توضیح داد که قصد توهین نداشته است.
اما مسئله، فراتر از یک جمله و یک عذرخواهی است. این اتفاق بار دیگر نشان داد که افغانستان هنوز در ذهن بخشی از افکار عمومی جهان، بیش از آنکه با تمدن، فرهنگ، هنر و تاریخش شناخته شود، با جنگ، ناامنی و مواد مخدر شناخته میشود؛ تصویری که طی دههها شکل گرفته و تکرار شده است.
هیچ ملتی سزاوار آن نیست که تنها با تلخترین بخش از تاریخ معاصر خود شناخته شود. همانگونه که ایران را نمیتوان تنها با تحریم، عراق را تنها با جنگ، یا سوریه را تنها با بحران معرفی کرد، افغانستان نیز نباید در یک واژه مانند «تریاک» خلاصه شود.
این مقاله، نه برای نکوهش یک شخص، بلکه برای نقد یک نگاه فرهنگی نوشته شده است؛ نگاهی که اگر اصلاح نشود، فاصله میان ملتهایی را که قرنها در کنار هم زیستهاند، بیشتر خواهد کرد.
افغانستان؛ سرزمین تمدن، دانش و ثروتهای فراموششده
افغانستان یکی از کهنترین مراکز تمدن در آسیا است. این سرزمین در طول هزاران سال، محل تلاقی تمدنهای بزرگ و یکی از مهمترین ایستگاههای جاده ابریشم بوده است. شهرهایی مانند بلخ، هرات، غزنی و بامیان تنها نامهایی بر نقشه نیستند؛ بلکه هر یک بخشی از حافظه تمدن بشری را در خود جای دادهاند. بلخ را بسیاری از تاریخنگاران «مادر شهرها» خواندهاند و هرات برای سدهها یکی از مهمترین مراکز علم، هنر و معماری جهان اسلام بوده است.
افغانستان همچنین زادگاه و پرورشدهنده شخصیتهایی است که آثارشان مرزهای جغرافیا را درنوردیده است؛ از مولانا جلالالدین محمد بلخی، سنایی غزنوی، ناصرخسرو، رابعه بلخی و خواجه عبدالله انصاری گرفته تا سید جمالالدین افغان. این چهرهها تنها متعلق به افغانستان نیستند؛ آنان میراث مشترک فرهنگ اسلامی و ادبی یک تمدن بزرگ که حالا چند کشور را شامل میشود، به شمار میروند.
در کنار این پیشینه فرهنگی، افغانستان از نظر منابع طبیعی نیز کشوری کمنظیر است. ذخایر بزرگ مس، آهن، لیتیوم، طلا، سنگهای قیمتی و عناصر کمیاب، این کشور را به یکی از سرزمینهای دارای ظرفیت بزرگ اقتصادی در منطقه تبدیل کرده است؛ ظرفیتی که با ثبات و سرمایهگذاری، میتواند آینده اقتصادی کشور را دگرگون سازد.
افغانستان امروز در تولید زعفران نیز جایگاه درخور توجهی دارد. زعفران ولایت هرات طی سالهای اخیر بارها در رقابتهای بینالمللی به عنوان باکیفیتترین زعفرانهای جهان شناخته شده و به بازارهای اروپا، آسیا و کشورهای عربی صادر شده است. این محصول، نمونهای از ظرفیتهای مشروع و ارزشمند اقتصاد افغانستان است که کمتر از آن سخن گفته میشود.
در کنار همه اینها، طبیعت افغانستان با بند امیر، پامیر، نورستان، دره پنجشیر، کوههای هندوکش، باغهای هرات، انگور، جلغوزه، انار، خربزه، زردآلو، بادام و پسته، چهرهای کاملاً متفاوت از آن چیزی را نشان میدهد که سالها در رسانههای جهان بازتاب یافته است.
چگونه افغانستان با جنگ و مواد مخدر شناخته شد؟
واقعیت این است که تصویر افغانستان در آنچه برخا معرفی میشود، حاصل عملکرد مردم این کشور نیست. طی بیش از یک قرن گذشته، افغانستان بارها میدان رقابت قدرتهای خارجی بوده است؛ از جنگهای استعماری بریتانیا گرفته تا اشغال شوروی و سپس دو دهه اشغال نظامی توسط آمریکا و متحدانش. این جنگهای پیدرپی، فرصت توسعه طبیعی را از افغانستان گرفت و تصویر این کشور را در رسانههای جهان با جنگ و بحران گره زد.
در چنین شرایطی، اقتصاد مواد مخدر نیز رشد کرد. نبود امنیت، فقر، ضعف زیرساختها و اقتصاد جنگی، سبب شد که کشت خشخاش برای بسیاری از کشاورزان به تنها راه تأمین معیشت تبدیل شود. بنابراین، مواد مخدر بیش از آنکه یک ویژگی فرهنگی افغانستان باشد، نتیجه شرایط پیچیده سیاسی، اقتصادی و امنیتی بود که طی دههها بر این کشور تحمیل شد.
با این حال، نباید افغانستان امروز را با افغانستان دو دهه پیش یکی دانست. بر اساس گزارش دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد(UNODC)، پس از ممنوعیت کشت خشخاش، سطح زیر کشت آن در سال ۲۰۲۳ حدود ۹۵ درصد کاهش یافت؛ یکی از بزرگترین کاهشهای ثبتشده در تاریخ مبارزه با مواد مخدر.
این آمار به معنای پایان کامل مشکل مواد مخدر نیست، اما نشان میدهد که تکرار کلیشه «افغانستان مساوی با مواد مخدر» دیگر با واقعیت امروز همخوانی ندارد.
مسئولیت چهرههای شناختهشده؛ واژهها میتوانند پل باشند یا دیوار
افراد مشهور، خواه بازیگر باشند، خواه ورزشکار یا هنرمند، تنها از جانب خود سخن نمیگویند. میلیونها نفر سخنان آنان را میشنوند و همان سخنان میتواند برداشت عمومی از یک ملت را تقویت یا اصلاح کند.
بیتردید هر انسانی ممکن است اشتباه کند و عذرخواهی نیز نشانه مسئولیتپذیری است. اما این اتفاق یادآور میشود که چهرههای شناختهشده باید پیش از بیان هر اظهار نظری درباره ملتها، تاریخ، فرهنگ و حساسیتهای اجتماعی آنان را نیز در نظر بگیرند.
افغانستان و ایران دو ملت با پیوندهای عمیق تاریخی، فرهنگی و زبانی هستند. ادبیات، هنر، عرفان و تمدن مشترک، سرمایهای است که نباید قربانی برداشتهای سطحی یا شوخیهای گذرا شود. احترام متقابل، بهترین راه حفظ این سرمایه مشترک است.
دیپلماسی فرهنگی؛ راه اصلاح یک تصویر نادرست
اصلاح نگاه جهان نسبت به افغانستان تنها با اعتراض به یک سخن یا یک کلیپ ممکن نیست. این مسئولیت بر دوش رسانهها، دانشگاهها، نویسندگان، مستندسازان، هنرمندان و نهادهای فرهنگی افغانستان نیز قرار دارد.
جهان باید افغانستان را از دریچه آثار تاریخی، هنری، صنایع دستی، شعر، معماری، زعفران، گردشگری، کارآفرینی، ورزش، فناوری و موفقیتهای جوانان این کشور نیز بشناسد. هر فلم مستند، هر گزارش رسانهای و هر رویداد فرهنگی میتواند بخشی از این تصویر را اصلاح کند.
هرگاه روایت افغانستان از زبان خود افغانها بیشتر شنیده شود، کلیشههایی که سالها در ذهن جهان شکل گرفتهاند، آرامآرام جای خود را به شناختی واقعیتر خواهند داد.
جمعبندی | افغانستان را با عظمتش به یاد بیاوریم
افغانستان، کشوری نیست که بتوان آن را در واژه «تریاک» خلاصه کرد. این سرزمین، وارث هزاران سال تمدن، فرهنگ، دانش، هنر و ایستادگی است؛ سرزمینی که هم مولانا را به جهان معرفی کرده، هم شهرهایی چون بلخ و هرات را در تاریخ جاودانه ساخته و هم امروز با ظرفیتهای بزرگ اقتصادی و انسانی، چشم به آینده دارد.
انتقاد از یک نگاه نادرست، زمانی ارزشمند است که به فرصتی برای شناخت بهتر تبدیل شود. ما بیش از آنکه به رنجهای افغانستان نگاه کنیم، باید تواناییهای آن را ببینیم؛ بیش از آنکه گذشته جنگ را تکرار کنیم، باید از آیندهای سخن بگوییم که مردم این سرزمین شایسته آن هستند.
شاید زمان آن رسیده باشد که وقتی نام افغانستان برده میشود، نخست مولانا، بلخ، هرات، بامیان، زعفران، لاجورد، مهماننوازی، فرهنگ و استقامت مردمش به ذهن بیاید؛ نه کلیشههایی که سالها زیر سایه جنگ و سیاست بر این سرزمین تحمیل شدهاند.
حرفهایی نه فقط برای عباس جمشیدیفر بلکه برای همه




دیدگاهتان را بنویسید