در هفتههای اخیر، دونالد ترامپ بار دیگر ایران را با لحن شدید و مستقیم تهدید کرده است. تهدیدهایی که شامل زیرساختهای حیاتی مانند آب، برق و سایر خدمات اصلی کشور میشوند. این نوع گفتار نه نشانه یک سیاست روشن و محکم است و نه حکایت از مدیریت حسابشده دارد، بلکه بیشتر بازتاب فشارها و پیچیدگیهای داخلی در ساختار سیاسی آمریکا به نظر میرسد. بسیاری معتقدند که این تهدیدها بیش از آنکه قدرت را نشان دهند، نمایانگر نگرانی و اضطراب در تصمیمگیریهای سیاسی هستند.
خاورمیانه، منطقهای حساس و شکننده، هر گونه اشتباه یا اظهار نظر نسنجیده را با پیامدهای گسترده مواجه میکند. تهدید به هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی، با اصول بینالمللی در تضاد است و میتواند واکنش جهانی را برانگیزد. چنین وضعیتی خطر گسترش بحران و درگیریهای فراتر از حد انتظار را افزایش میدهد.
همزمان با این تهدیدها، سخن از مذاکرات و توافق نیز مطرح میشود. این دوگانگی، تصویر روشنی از اهداف آمریکا ارائه نمیکند و این سؤال را ایجاد میکند که آیا هدف واقعی تفاهم است یا فشارآوردن از طریق تنشسازی؟ چنین تناقضی اعتماد طرف مقابل را کاهش داده و هرگونه گفتوگو را پیچیدهتر میسازد.
در داخل آمریکا نیز این رویکرد بدون انتقاد نمانده است. برخی سیاستمداران و تحلیلگران هشدار دادهاند که ورود به یک درگیری جدید، بهویژه در شرایطی که اقتصاد جهانی با مشکلات جدی روبهروست، میتواند هزینههای سنگینی به همراه داشته باشد. تجربههای گذشته نشان داده است که شروع جنگ آسان است، اما پایان دادن به آن بسیار دشوار و پرهزینه خواهد بود.
نگرش جهانی نسبت به چنین سیاستهایی نیز انتقادی است. بسیاری از کشورها، این نوع سخنان را نمونهای از یکجانبهگرایی و بیتوجهی به همکاری بینالمللی میدانند. این برداشت میتواند جایگاه آمریکا در صحنه جهانی را تضعیف کرده و فاصله آن با دیگر بازیگران بینالمللی را افزایش دهد.
اگر درگیری میان آمریکا و ایران به مرحله عملی برسد، پیامدهای آن فراتر از میدان نبرد خواهد بود و اقتصاد منطقه و جهان را تحت تأثیر قرار میدهد. تنگه هرمز، بهعنوان مسیر حیاتی انرژی، هرگونه اختلال در آن را به بحرانی جهانی تبدیل میکند و حتی بسته شدن کوتاهمدت آن میتواند قیمت نفت و انرژی را بهشدت افزایش دهد و اقتصاد جهانی را در معرض رکود قرار دهد.
از منظر نظامی، شرایط بهگونهای نیست که بتوان به پیروزی سریع امید بست. ایران در سالهای اخیر توان دفاعی خود را تقویت کرده و بهویژه در زمینه جنگهای نامتقارن ابزارهایی دارد که میتواند هزینههای سنگینی بر نیروهای مقابل تحمیل کند. در نتیجه، هر درگیری محتمل به جنگی فرسایشی تبدیل خواهد شد که پایان آن نامشخص است.
نیروهای آمریکایی نیز با چالشهای متعددی مواجه خواهند شد؛ پراکندگی میدانهای نبرد، تهدیدهای چندلایه و دشواری در تأمین امنیت پایگاهها و مسیرهای تدارکاتی، همه روند عملیات را پیچیده و هزینههای انسانی و مالی را افزایش میدهند. اقتصاد داخلی آمریکا هم بیتأثیر نخواهد بود؛ افزایش هزینههای نظامی و بیثباتی بازارها میتواند رشد اقتصادی را کاهش دهد و فشار بر شهروندان عادی را تشدید کند.
یکی از ویژگیهای رفتاری ترامپ در این دوره، صدور مکرر اولتیماتومهای کوتاهمدت و با زمانبندی نامشخص است. این مهلتها ظاهراً برای فشار آوردن طراحی شدهاند، اما تکرار بینتیجه آنها، اثرگذاری این ابزار را کاهش داده و این تصور را ایجاد میکند که تصمیمگیریها بدون راهبرد روشن انجام میشوند.
این روش پیامهای متناقضی ارسال میکند؛ از یک سو تهدید مطرح میشود و از سوی دیگر فرصتهایی ارائه میگردد. تضاد میان تهدید و فرصت اعتماد میان طرفها را کاهش میدهد و روند گفتوگوها را دشوارتر میسازد. در داخل آمریکا نیز تهدیدهای بیپشتوانه عملی میتواند اعتبار سیاسی را کاهش دهد و در بلندمدت اثر معکوس داشته باشد.
یکی از بخشهای نگرانکننده اظهارات اخیر، تهدید به هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی مانند شبکههای آب و برق است. این اقدامات مستقیماً زندگی مردم عادی را تهدید میکنند و از منظر حقوق بینالملل عبور از خطوط قرمز محسوب میشوند. قوانین جنگ و کنوانسیونهای ژنو، حمله به تأسیسات حیاتی وابسته به زندگی غیرنظامیان را منع کردهاند، زیرا تخریب آنها پیامدهای انسانی و اجتماعی فاجعهباری به همراه دارد.
تاریخ نشان داده است که وقتی زیرساختهای حیاتی هدف قرار میگیرند، بیشترین آسیب متوجه مردم عادی است و نه دولتها. چنین تهدیدهایی همچنین میتوانند پیامدهای سیاسی و حقوقی گستردهای برای آمریکا داشته باشند و جایگاه اخلاقی و سیاسی آن را در سطح جهانی تضعیف کنند.
رفتارهای هیجانی و تصمیمهای شتابزده ترامپ، نشاندهنده افزایش فشار و کاهش کنترل اوضاع است. تصمیمگیریهای عجولانه، تحت تأثیر احساسات و فشارهای داخلی و خارجی، احتمال خطا و گسترش بحران را افزایش میدهند. فشار متحدان منطقهای نیز میتواند انتخاب رهبران را دشوارتر کند.
برخی این اقدامات را نوعی تلاش برای خرید زمان میدانند تا از ورود به درگیری تمامعیار جلوگیری شود. اولتیماتومهای کوتاهمدت ممکن است فرصتی برای بررسی گزینهها و یافتن راهحلهای کمهزینه ایجاد کنند، اما بدون برنامه روشن، این روش تنها ابهام و بیاعتمادی را افزایش میدهد و ممکن است طرف مقابل آن را نشانه ضعف تلقی کند.
در نهایت، وضعیت موجود نشان میدهد که سیاست آمریکا میان فشار و تردید در نوسان است. تهدید و اولتیماتوم در کنار نشانههایی از تمایل به کاهش تنش، تصویری نامشخص از آینده ارائه میدهند. ادامه این روند میتواند اعتبار بینالمللی آمریکا را کاهش دهد و احتمال درگیری گستردهتر را افزایش دهد. تصمیمهای آینده مسیر رویدادها را مشخص خواهند کرد؛ یا میتوانند به تفاهم و آرامش منجر شوند یا جهان را به سمت بحران عمیقتر سوق دهند.
تعهد والی قندهار به همکاری بیشتر ادارههای دولتی با رسانهها




دیدگاهتان را بنویسید