×
×

مقاله:
افغانستان و آزمون تاریخ؛ ایستادگی در برابر قدرت‌های خارجی

  • کد نوشته: 59444
  • 07 ثور 1405
  • کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷، که در تاریخ معاصر افغانستان توسط چپی ها و کمونیستان و یا طرفداران آنها به عنوان انقلاب ثور شناخته می‌شود، تنها یک تغییر قدرت سیاسی نبود؛ بلکه نقطه عطفی بود که مسیر یک کشور را از روند تدریجی تحول به سوی یک چرخه طولانی از بی‌ثباتی و خشونت سوق داد.
    افغانستان و آزمون تاریخ؛ ایستادگی در برابر قدرت‌های خارجی

    کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷، که در تاریخ معاصر افغانستان توسط چپی ها و کمونیستان و یا طرفداران آنها به عنوان انقلاب ثور شناخته می‌شود، تنها یک تغییر قدرت سیاسی نبود؛ بلکه نقطه عطفی بود که مسیر یک کشور را از روند تدریجی تحول به سوی یک چرخه طولانی از بی‌ثباتی و خشونت سوق داد. آنچه در ظاهر به عنوان «انقلاب» معرفی شد، در عمل شکافی عمیق در ساختار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان ایجاد کرد که پیامدهای آن تا دهه‌ها بعد ادامه یافت.

    پیش از این رویداد، افغانستان با تمام چالش‌هایش در حال تجربه نوعی گذار محتاطانه به سوی نوسازی بود. اصلاحات محدود، تلاش برای ایجاد نهادهای مدرن و حفظ تعادل میان سنت و مدرنیته، نشان از مسیری داشت که می‌توانست، هرچند آهسته، به ثبات نسبی منجر شود. اما کودتای هفتم ثور این روند را به‌طور ناگهانی قطع کرد و به‌جای آن، تغییراتی شتاب‌زده و ایدئولوژیک را تحمیل نمود.

    حکومت جدید، با الهام از الگوهای بیرونی، برنامه‌هایی را مبتنی بر ایدئولوژی کمونیستی و مارکسیستی  برای اصلاحات اجتماعی و اقتصادی به اجرا گذاشت که با واقعیت‌های پیچیده جامعه افغانستان همخوانی نداشت. این شکاف میان دولت و مردم، به‌ویژه در مناطق روستایی، به سرعت به نارضایتی گسترده تبدیل شد. آنچه می‌توانست اصلاح باشد، به اجبار و سرکوب بدل شد، و واکنش طبیعی جامعه، مقاومت بود.

    این مقاومت، به‌تدریج به شکل‌گیری درگیری‌های مسلحانه انجامید. گروه‌های مختلف، با انگیزه‌های متفاوت اما در مخالفت با حکومت مرکزی، وارد میدان شدند. در نتیجه، افغانستان وارد مرحله‌ای شد که می‌توان آن را آغاز جنگ‌های داخلی مدرن این کشور دانست؛ جنگ‌هایی که نه‌تنها ساختار دولت، بلکه بافت اجتماعی را نیز متلاشی کرد.

    در چنین فضایی از بی‌ثباتی، مداخله خارجی تقریباً اجتناب‌ناپذیر شد. اتحاد جماهیر شوروی، که از نزدیک تحولات افغانستان را دنبال می‌کرد، در نهایت تصمیم به دخالت مستقیم گرفت. ورود نیروهای شوروی در سال ۱۳۵۸، نه‌تنها بحران داخلی را عمیق‌تر کرد، بلکه افغانستان را به یکی از میدان‌های اصلی رقابت‌های جنگ سرد تبدیل نمود.

    اما اگر هفتم ثور دروازه‌ای برای مداخله خارجی گشود، واکنش مردم افغانستان نیز به همان اندازه تعیین‌کننده بود. تاریخ این سرزمین، بارها نشان داده که افغان‌ها در برابر تجاوز خارجی، صرف‌نظر از اختلافات داخلی، توانایی بسیج و مقاومت دارند. این ویژگی، در دهه ۱۳۶۰ بار دیگر به‌وضوح نمایان شد.

    مقاومت در برابر نیروهای شوروی، صرفاً یک نبرد نظامی نبود؛ بلکه بازتابی از یک روحیه عمیق استقلال‌طلبی بود که در تار و پود جامعه افغانستان ریشه دارد. از کوهستان‌ها تا روستاهای دورافتاده، مردم با امکانات محدود اما اراده‌ای قوی، در برابر یکی از قدرتمندترین ارتش‌های جهان ایستادگی کردند. این مقاومت، در نهایت به خروج نیروهای شوروی انجامید، اما هزینه‌های انسانی و مادی آن بسیار سنگین بود.

    با این حال، پایان اشغال به معنای پایان بحران نبود. خلأ قدرت، رقابت‌های داخلی را تشدید کرد و کشور را وارد مرحله جدیدی از جنگ‌های داخلی ساخت. آنچه در هفتم ثور آغاز شده بود، همچنان در قالب‌های مختلف ادامه یافت؛ گویی که یک نقطه تاریخی، زنجیره‌ای از رویدادها را به حرکت درآورده بود که مهار آن به‌سادگی ممکن نبود.

    امروز، با گذشت چند دهه، بازنگری در هفتم ثور تنها یک تمرین تاریخی نیست، بلکه ضرورتی برای درک وضعیت کنونی افغانستان است. این رویداد نشان می‌دهد که چگونه تغییرات ناگهانی و تحمیلی، به‌ویژه زمانی که از بستر اجتماعی جدا باشند، می‌توانند پیامدهایی فراتر از تصور به‌دنبال داشته باشند.

    در عین حال، روایت هفتم ثور تنها روایت بحران نیست؛ بلکه روایت استقامت نیز هست. مردمی که در برابر مداخلات خارجی ایستادند، بارها از دل ویرانی‌ها برخاستند و هویت خود را حفظ کردند. شاید مهم‌ترین درس این مقطع تاریخی، همین باشد: اینکه مسیر یک ملت می‌تواند تغییر کند، اما روح آن اگر بر استقلال و مقاومت استوار باشد به‌سادگی شکسته نمی‌شود.

    نویسنده: ندیم هدایت
    منبع: خبرگزاری وطن24

    مطالب مرتبط

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *