پیش از وقوع حادثه خون بار هرات، یک خط واضح از جنگ روانی و تبلیغاتی قابل مشاهده بود. رسانه های وابسته به ارتش پاکستان با نشر خبر جعلی دیدار «بشیر زیب» با والی هرات، تلاش کردند فضای ذهنی جامعه را مغشوش سازند؛ ادعایی که به گونه رسمی از سوی مقامات محلی هرات تکذیب شد. این گونه روایت سازی ها تصادفی نیست، بلکه بخشی از یک سناریوی کلان برای بی ثبات سازی افکار عامه و تخریب اعتبار اداره محلی به شمار می رود.
اما آنچه پس از آن رخ داد، دیگر صرفاً جنگ رسانه ای نبود؛ بلکه یک جنایت تکان دهنده و سازمان یافته بود.
به تاریخ ۲۱ حمل ۱۴۰۵، حوالی ساعت ۳:۱۵ پس از چاشت، چهار فرد مسلح با دو موترسایکل وارد زیارت «سید محمد آقا» در قریه ده میری ولسوالی انجیل شدند. سه تن آنان با کلاشینکوف و یک تن با تفنگچه مسلح بودند. در آغاز، مردم تصور کردند با دزدان روبه رو هستند، اما به زودی روشن شد که هدف، چیزی فراتر از سرقت است.
مها جمان مردان را از زنان جدا کرده، تیلفونهای همراه شان را ضبط کردند و سپس دست به کشتار زدند و مردم بی دفاع را به گونه بی رحمانه تیر باران کردند. حتی زنانی که در تلاش فرار بودند نیز هدف گلوله قرار گرفتند که در نتیجه، دو تن از آنان جان باختند.
هم زمان، در آن سوی مرز کویته نیز رویدادی مشابه رخ داد. در منطقه «هزارهگنجی» کویته پاکستان، افراد مسلح ناشناس بر اعضای جامعه هزاره شیعه حمله کرده و تلفات برجا گذاشتند.
ریشهها کجاست؟
واقعیت این است که حمله بر اقلیت های مذهبی، یک پدیده تصادفی یا صرفاً محلی نیست. در بسیاری موارد، این حملات محصول پروژههای هدفمند اند. برخی جریان ها برای کسب قدرت، اختلافات مذهبی را شعله ور می سازند. هدف آنان دین نیست؛ بلکه بسیج احساسات، ایجاد شکاف اجتماعی و در نهایت، کنترل سیاسی است.
تفکر شیعه ستیزی به صورت سازمان یافته در دهه ۱۹۸۰ در پاکستان، به ویژه در پنجاب، با شکل گیری گروههایی چون «سپاه صحابه» آغاز شد. این جریانها که در ابتدا با پوشش مذهبی فعالیت می کردند، به تدریج به ساختارهای افراطی و خشونت گرای ضدشیعه تبدیل شدند و بعدها بخشی از همین تفکر به گروههای تکفیری مانند داعش منتقل گردید. امروز، هرگاه حمله ای علیه شیعیان در افغانستان یا پاکستان رخ می دهد، توجه تحلیل گران به گونه طبیعی به سمت این شبکههای فکری و عملیاتی جلب میشود.
اما چرا هرات؟ چرا اکنون؟
هرات در سال های اخیر به سوی رشد تولید داخلی و کاهش وابستگی به بازارهای بیرونی، به ویژه پاکستان، حرکت کرده است. این تغییر برای کسانی که سالها از بازار مصرفی افغانستان سود برده اند، یک تهدید جدی محسوب می شود.
وقتی رقابت سالم اقتصادی ممکن نباشد، ابزارهای ناسالم جای آن را می گیرند:
جنگ تبلیغاتی، تخریب چهرهها، و در بدترین حالت ایجاد نا امنی.
ادعای دیدار والی هرات با یک رهبر بلوچ، نمونه روشن از تلاش برای بی اعتبارسازی است. اما زمانی که این تلاشها با رویدادهای خون بار هم زمان می شود، دیگر نمی توان همه چیز را صرفاً «تصادف» دانست.
در پایان، اگر کسی تصور کند این حوادث صرفاً کار چند فرد مسلح پراکنده است، واقعیت را ساده سازی کرده است.
شبکه های افراطی با پیشینه فکری مشخص، در بستری از رقابتهای سیاسی و اقتصادی، از فرصتها استفاده می کنند تا هم زمان چند هدف را پیش ببرند—ایجاد ترس، شکاف اجتماعی، و تضعیف اعتماد به حاکمیت.
دیدار دیپلمات ارشد افغانستان با رئیس دیوان عالی ایران با محوریت مسائل مهاجران




دیدگاهتان را بنویسید