در روابط بینالملل، اعتماد سرمایهای است که بهسادگی به دست نمیآید و بهسرعت از بین میرود. هر توافقی، صرفنظر از مفاد حقوقی و سیاسی آن، بر این پیشفرض استوار است که طرفین به تعهدات خود پایبند خواهند ماند. گزارشهای منتشرشده درباره اظهارات اخیر دونالد ترامپ مبنی بر پایان یافتن آتشبس با ایران و بیمعنا بودن هرگونه توافق با تهران، تنها یک موضعگیری سیاسی نیست؛ بلکه بازتاب نگاهی است که توافق را نه تعهدی پایدار، بلکه ابزاری موقت برای اعمال فشار میبیند. چنین رویکردی، بیش از هر چیز، چشمانداز هرگونه دیپلماسی آینده را با تردید مواجه میکند.
بدعهدی ترامپ؛ دلیل اصلی بیاعتمادی به آمریکا برای هر توافقی
بیاعتمادی ایران نسبت به ایالات متحده، صرفاً محصول اختلافات ایدئولوژیک یا رقابتهای ژئوپلیتیک نیست؛ بلکه ریشه در تجربههای عینی از نقض تعهدات دارد. خروج یکجانبه دولت ترامپ از توافق هستهای (برجام) در سال ۲۰۱۸، در حالی که آژانس بینالمللی انرژی اتمی بارها پایبندی ایران به تعهداتش را تأیید کرده بود، نقطه عطفی در شکلگیری این بیاعتمادی بود.
از آن زمان، این پرسش در برابر هر ابتکار دیپلماتیک مطرح بوده است: اگر توافقی با تغییر دولت در واشنگتن بهآسانی کنار گذاشته شود، چه تضمینی برای دوام توافقهای بعدی وجود خواهد داشت؟ اکنون نیز، اگر رئیسجمهور آمریکا حتی درباره آتشبس یا تفاهمهای احتمالی چنین مواضعی اتخاذ کند، این نگرانی تشدید میشود که سیاست خارجی آمریکا بیش از آنکه بر اصول حقوقی و تعهدات بینالمللی استوار باشد، تابع ملاحظات سیاسی و انتخاباتی داخلی است.
در چنین شرایطی، طبیعی است که هر مذاکرهکنندهای، پیش از ورود به گفتوگو، بیش از متن توافق به ضمانت اجرای آن بیندیشد؛ ضمانتی که در تجربه سالهای گذشته، بیش از هر زمان دیگری زیر سؤال رفته است.
افزایش تنش در منطقه با سیاستهای جنگطلبانه ترامپ
خاورمیانه طی دهههای گذشته بارها هزینه سیاستهایی را پرداخته است که بر منطق فشار حداکثری، تهدید نظامی و تشدید تقابل استوار بودهاند. تجربه نشان داده است که افزایش ادبیات خصمانه، نه به کاهش بحران، بلکه به گسترش دامنه ناامنی و افزایش احتمال محاسبات اشتباه منجر میشود.
اگر اظهارات منتسب به ترامپ مبنی بر ضرورت «نابودی» ایران صحت داشته باشد، چنین ادبیاتی نهتنها کمکی به حل اختلافات نمیکند، بلکه میتواند فضای دیپلماسی را بیش از پیش تضعیف کرده و احتمال ورود بازیگران منطقهای به چرخهای تازه از تنش را افزایش دهد. در منطقهای که هر حادثه نظامی میتواند به بحرانی فراگیر تبدیل شود، سخنان تحریکآمیز رهبران سیاسی، صرفاً مصرف داخلی ندارد و پیامدهای امنیتی گستردهای به همراه خواهد داشت.
سیاست مبتنی بر تهدید و فشار، در سالهای گذشته نیز نتوانسته اهداف اعلامی خود را محقق کند. در مقابل، نتیجه آن افزایش بیثباتی، تشدید رقابتهای امنیتی و کاهش فرصتهای گفتوگو بوده است. از این منظر، هرگونه بازگشت به ادبیات تقابل، خطر دور شدن منطقه از مسیر دیپلماسی را بیش از گذشته افزایش میدهد.
جمعبندی
تجربه روابط ایران و آمریکا نشان میدهد که بحرانهای عمیق، بیش از هر چیز، از فقدان اعتماد تغذیه میکنند. هنگامی که توافقها بیاعتبار شمرده شوند و تعهدات سیاسی بهراحتی کنار گذاشته شوند، انگیزهای برای ورود به مذاکرات جدید باقی نمیماند.
دیپلماسی زمانی موفق خواهد بود که همه طرفها به اصل پایبندی به تعهدات احترام بگذارند. در غیر این صورت، هر توافقی، صرفنظر از میزان جزئیات و تضمینهای حقوقی، در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت. اگر سیاست خارجی بر پایه تهدید، فشار و تغییر مداوم مواضع استوار شود، نتیجه نه صلح پایدار، بلکه تداوم بیثباتی و افزایش هزینههای امنیتی برای منطقه و جهان خواهد بود.
گام تازه وزارت امور داخله برای تقویت کشف جرایم با فناوری «دیانای»




دیدگاهتان را بنویسید