×
×

مقاله:
زلزله در دریای سرخ؛ قدرت‌گیری انصارالله در باب‌المندب چه بلایی بر سر آمریکا و متحدانش می‌آورد؟

  • کد نوشته: 62750
  • 20 سنبله 1405
  • یک واقعیت در حال آشکار شدن است: معادله قدرت در غرب آسیا دیگر تنها در پایتخت‌ها و میدان‌های جنگ تعیین نمی‌شود؛ گلوگاه‌های دریایی نیز به ابزار قدرت تبدیل شده‌اند. باب‌المندب با حضور انصارالله می‌تواند به یکی از مهم‌ترین اهرم‌های این نظم جدید تبدیل شود؛ اهرمی که پیامدهای آن از سواحل یمن بسیار فراتر خواهد رفت.
    زلزله در دریای سرخ؛ قدرت‌گیری انصارالله در باب‌المندب چه بلایی بر سر آمریکا و متحدانش می‌آورد؟

    تحولات تازه در سواحل غربی یمن، تنها بخشی از درگیری‌های نظامی این کشور نیست، بلکه می‌تواند پیامدهایی گسترده برای معادلات امنیتی و اقتصادی منطقه داشته باشد. گزارش‌ها از پیش‌روی نیروهای انصارالله در محور ساحلی و تسلط بر بندر المخا خبر می‌دهد؛ منطقه‌ای که در نزدیکی یکی از مهم‌ترین مسیرهای دریایی جهان قرار دارد.

    باب‌المندب دروازه جنوبی دریای سرخ است و از طریق آن، مسیر دریایی میان اقیانوس هند، دریای سرخ و کانال سوئز به یکدیگر متصل می‌شوند. به همین دلیل، هرگونه رویداد جدی در این منطقه می‌تواند تجارت میان آسیا و اروپا را دچار تحول کند.

    در سال‌های گذشته، عربستان و امارات تلاش کرده‌اند نفوذ نظامی و سیاسی خود را در سواحل غربی و جنوبی یمن افزایش دهند. جزایر حنیش و زُقَر نیز به دلیل موقعیت جغرافیایی خود، اهمیت نظامی ویژه‌ای در اطراف باب‌المندب دارند.

    نیروهای انصارالله پس از پیش‌روی در مناطق ساحلی، مواضع نیروهای وابسته به عربستان را در مناطق نزدیک باب‌المندب هدف قرار داده‌اند. کنترل کامل جزایر حنیش و زُقَر در اختیار قوای انصارالله قرار گرفته است؛ گسترش تسطل نظامی انصارالله در این جزایر و پیرامونش می‌تواند معادلات منطقه را تغییر دهد.

    اهمیت این موضوع زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم باب‌المندب تنها یک آبراه محلی نیست. این تنگه بخشی از یک شبکه حیاتی انتقال انرژی و کالا در جهان است و بعد از این هرگونه افزایش و ایجاد خطر توسط آمریکا و متحدانش می‌تواند هزینه‌های تجارت جهانی را بالا ببرد.

    از سوی دیگر، تحولات باب‌المندب همزمان با بحران امنیتی در تنگه هرمز رخ می‌دهد. همین همزمانی باعث شده است نگاه‌ها بیش از گذشته به توانایی ایران و کشورهای همسو با آن برای اثرگذاری بر مسیرهای حیاتی انرژی در منطقه معطوف شود.

     

    اهمیت باب‌المندب؛ گلوگاهی که امنیت نفت عربستان و امارات به آن گره خورده است

    باب‌المندب یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های دریایی جهان است. این تنگه در جنوب دریای سرخ قرار دارد و مسیر کشتی‌هایی است که میان اقیانوس هند و دریای سرخ رفت‌وآمد می‌کنند. از طریق همین مسیر، کشتی‌ها می‌توانند به کانال سوئز و سپس بازارهای اروپایی برسند.

    اهمیت باب‌المندب برای تجارت جهانی زمانی روشن‌تر می‌شود که نقش آن در انتقال انرژی را در نظر بگیریم. بخشی از نفت و فرآورده‌های نفتی خلیج فارس برای رسیدن به بازارهای اروپا از مسیر دریای سرخ و کانال سوئز استفاده می‌کند.

     

    هرگونه اختلال در این مسیر، کشتی‌ها را با یک انتخاب دشوار روبه‌رو می‌کند: پذیرش خطر عبور از منطقه یا انتخاب مسیر بسیار طولانی‌تر در اطراف قاره آفریقا. مسیر دوم به معنای افزایش زمان سفر، مصرف سوخت، هزینه بیمه و در نهایت افزایش هزینه انتقال کالا و انرژی است.

    برای عربستان سعودی، مسئله اهمیت بیشتری دارد. این کشور علاوه بر صادرات نفت از خلیج فارس، تلاش کرده است بخشی از ظرفیت صادراتی خود را به سواحل دریای سرخ منتقل کند تا وابستگی به تنگه هرمز کاهش یابد.

    امارات نیز به دلیل نقش گسترده بنادر این کشور در تجارت منطقه‌ای و جهانی، نسبت به امنیت باب‌المندب حساس است. هرگونه بی‌ثباتی در این مسیر می‌تواند بر هزینه حمل‌ونقل و تجارت دریایی امارات تأثیر بگذارد.

    به همین دلیل، کنترل یا حتی ایجاد توانایی مؤثر برای مختل کردن باب‌المندب، یک اهرم مهم اقتصادی و سیاسی محسوب می‌شود. لازم نیست یک تنگه به‌صورت کامل بسته شود تا بازارهای جهانی واکنش نشان دهند؛ افزایش خطر و هزینه عبور کشتی‌ها نیز می‌تواند اثر مشابهی بر تصمیم شرکت‌های کشتیرانی داشته باشد.

     

    هرمز و باب‌المندب – دو گلوگاه در برابر آمریکا و متحدانش

    اهمیت تحولات باب‌المندب زمانی بیشتر می‌شود که آن را در کنار تنگه هرمز قرار دهیم. هرمز در ورودی خلیج فارس و باب‌المندب در جنوب دریای سرخ قرار دارد. هر دو آبراه در مسیر انتقال انرژی از غرب آسیا به بازارهای جهانی نقش اساسی دارند.

    در صورت افزایش همزمان ناامنی در این دو مسیر، آمریکا با یک چالش راهبردی جدی روبه‌رو خواهد شد. واشنگتن باید امنیت دو گلوگاه جغرافیایی را در فاصله‌ای بسیار زیاد از یکدیگر تضمین کند؛ در حالی که تهدیدها می‌توانند از سوی بازیگران مختلف و با هزینه نسبتاً پایین ایجاد شوند.

    در تنگه هرمز، توان نظامی و جغرافیای ایران امکان ایجاد فشار جدی بر رفت‌وآمد دریایی را فراهم می‌کند. در سوی دیگر، انصارالله به دلیل موقعیت جغرافیایی یمن می‌تواند بر مسیرهای دریایی در باب‌المندب تأثیر بگذارد.

    اگر این دو ظرفیت همزمان فعال بمانند، بخش قابل توجهی از مسیرهای دریایی انرژی در اطراف شبه‌جزیره عربستان با خطر مواجه می‌شود. این وضعیت می‌تواند محاسبات شرکت‌های نفتی، کشتیرانی و بیمه را تغییر دهد.

    البته میان «بسته شدن کامل تنگه» و «ایجاد اختلال و تهدید علیه کشتیرانی» تفاوت وجود دارد. برای ایجاد فشار اقتصادی، الزاماً نیازی به توقف کامل کشتی‌ها نیست؛ کافی است عبور از یک مسیر آن‌قدر پرخطر و پرهزینه شود که شرکت‌ها مسیرهای جایگزین را انتخاب کنند.

     

    از نگاه آمریکا، این مسئله یک چالش جدی برای راهبرد امنیتی این کشور در منطقه است. واشنگتن می‌تواند ناوهای جنگی و سامانه‌های دفاعی بیشتری مستقر کند، اما تضمین امنیت کامل یک مسیر دریایی طولانی در برابر حملات موشکی و پهپادی، بسیار دشوارتر از هدف قرار دادن چند موضع نظامی است.

     

    شکست سیاست فشار نظامی؟ وقتی برتری تسلیحاتی به معنای کنترل میدان نیست

    تحولات یمن یک پرسش مهم را نیز مطرح می‌کند: آیا سیاست فشار نظامی آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن توانسته است اهداف مورد نظر را محقق کند؟ پاسخ به این پرسش هنوز قطعی نیست، اما تحولات میدان نشان می‌دهد استفاده از قدرت نظامی به تنهایی نه تنها نتوانسته است انصارالله را شکست دهد بلکه سبب گسترش دامنه تسلط جغرافیایی و توان نظامی این جنبش شده است.

    آمریکا از تجهیزات پیشرفته هوایی، دریایی و اطلاعاتی برخوردار است. عربستان و امارات نیز در جریان جنگ یمن از امکانات گسترده نظامی استفاده کرده‌اند. با وجود این، انصارالله توانسته است ساختار نظامی خود را حفظ کند و همچنان توانایی حمله به اهداف زمینی و دریایی را داشته باشد.

    مشکل اصلی در چنین جنگ‌هایی تفاوت میان «تخریب» و «کنترل» است. یک کشور قدرتمند ممکن است بتواند اهداف نظامی زیادی را نابود کند، اما این به معنای آن نیست که می‌تواند یک منطقه را برای مدت طولانی تحت کنترل خود نگه دارد.

    باب‌المندب نمونه روشنی از این مسئله است. آمریکا می‌تواند کشتی جنگی به منطقه اعزام کند، اما اگر تهدید موشکی و پهپادی همچنان وجود داشته باشد، شرکت‌های کشتیرانی باز هم خطر عبور از این مسیر را در محاسبات خود در نظر خواهند گرفت.

    از همین رو، افزایش توانایی انصارالله برای کنترل این منطقه به خودی خود یک تحول مهم است.

    این وضعیت همچنین نشان می‌دهد که جنگ یمن صرفاً جنگ بر سر چند شهر و منطقه نیست. موقعیت جغرافیایی یمن به انصارالله امکان داده است که از یک بازیگر داخلی به نیرویی با قابلیت اثرگذاری بر منطقه و تجارت بین‌المللی تبدیل شود.

     

    تغییر موازنه منطقه؛ یمن چگونه به یک اهرم ژئوپلیتیکی تبدیل می‌شود؟

    یکی از مهم‌ترین پیامدهای تحولات اخیر، تغییر جایگاه یمن در معادلات منطقه‌ای است. این کشور برای سال‌ها بیشتر به عنوان میدان جنگ داخلی، تجاوزهای نظامی بیرونی و بحران انسانی شناخته می‌شد، اما اکنون موقعیت جغرافیایی آن به یک ابزار قدرت تبدیل شده است.

    انصارالله با تثبیت حضور خود در مناطق ساحلی، می‌تواند از نزدیکی جغرافیایی یمن به مسیرهای دریایی برای ایجاد بازدارندگی استفاده کند. این مسئله به این جنبش و در کل یمن امکان می‌دهد با هزینه‌ای محدود، هزینه‌های قابل توجهی بر رقبای خود تحمیل کند.

    برای عربستان، چنین وضعیتی بسیار حساس است. ریاض از یک طرف نمی‌خواهد اجازه دهد نیروهای همسو با ایران در نزدیکی مسیرهای حیاتی دریایی نفوذ بیشتری پیدا کنند و از طرف دیگر، بازگشت به یک جنگ گسترده در یمن می‌تواند هزینه‌های سنگینی به همراه داشته باشد.

    امارات نیز با چالش مشابهی روبه‌رو است. ابوظبی طی سال‌های گذشته روی نفوذ خود در مناطق ساحلی و بنادر جنوب یمن سرمایه‌گذاری کرده است. هرگونه تغییر در موازنه قدرت در این مناطق می‌تواند بخشی از نفوذ راهبردی امارات را تحت تأثیر قرار دهد.

    در سطح سیاسی، افزایش قدرت دریایی انصارالله می‌تواند جایگاه این جنبش را در هر مذاکره آینده تقویت کند. جریانی که بتواند بر یکی از مهم‌ترین مسیرهای تجارت جهانی تأثیر بگذارد، در مذاکرات سیاسی نیز از اهرم‌های بیشتری برخوردار خواهد بود.

    این تحول برای آمریکا نیز یک چالش بزرگ است. واشنگتن باید میان افزایش حضور نظامی، که خطر گسترش جنگ را بالا می‌برد، و پذیرش ناتوانی خود در منطقه یکی را انتخاب کند.

    در چنین شرایطی، موازنه قدرت منطقه‌ای دیگر تنها بر اساس تعداد طیاره، کشتی جنگی و موشک تعیین نمی‌شود. جغرافیا، توانایی ایجاد اختلال در تجارت و قدرت تحمل یک جنگ طولانی نیز به بخش مهمی از قدرت تبدیل شده است.

     

    جمع‌بندی – باب‌المندب؛ آغاز یک معادله جدید در غرب آسیا

    تحولات اخیر در سواحل یمن نشان می‌دهد که باب‌المندب می‌تواند به یکی از مهم‌ترین نقاط رقابت قدرت‌ها در غرب آسیا تبدیل شود. بندر المخا، سواحل غربی یمن و جزایر نزدیک این تنگه، همگی به دلیل موقعیت خود اهمیت نظامی و اقتصادی دارند.

    گسترش کنترل انصارالله در باب‌المندب پیامد آن تنها متوجه عربستان و امارات نخواهد بود. آمریکا نیز مجبور خواهد شد راهبرد خود برای حفاظت از مسیرهای دریایی و انرژی در منطقه را بازنگری کند.

    اهمیت اصلی این تحول در این است که انصارالله می‌تواند از جغرافیای یمن به عنوان یک اهرم فشار استفاده کند. حتی بدون بسته شدن کامل تنگه، افزایش خطر برای کشتی‌ها می‌تواند مسیرهای تجاری را تغییر داده و هزینه انتقال انرژی و کالا را بالا ببرد.

    همزمانی این وضعیت با بحران تنگه هرمز نیز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اگر فشار بر هر دو گلوگاه ادامه یابد، کشورهای غربی و کشورهای عربی خلیج فارس با شرایطی روبه‌رو خواهند شد که امنیت مسیرهای سنتی انرژی دیگر مانند گذشته قابل تضمین نیست.

    یک واقعیت در حال آشکار شدن است: معادله قدرت در غرب آسیا دیگر تنها در پایتخت‌ها و میدان‌های جنگ تعیین نمی‌شود؛ گلوگاه‌های دریایی نیز به ابزار قدرت تبدیل شده‌اند. باب‌المندب با حضور انصارالله می‌تواند به یکی از مهم‌ترین اهرم‌های این نظم جدید تبدیل شود؛ اهرمی که پیامدهای آن از سواحل یمن بسیار فراتر خواهد رفت.

    نویسنده: یحیی فولادی
    منبع: خبرگزاری وطن24

    مطالب مرتبط

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *