روز جهانی صلح که هر سال در ۲۱ سپتامبر از سوی سازمان ملل متحد گرامی داشته میشود، با هدف ترویج آتشبس، کاهش خشونت و تقویت همزیستی میان ملتها نامگذاری شده است. این روز نخستینبار در سال ۱۹۸۱ از سوی مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شد و از سال ۲۰۰۲، ۲۱ سپتامبر بهگونه رسمی بهعنوان روز جهانی صلح و عدم خشونت شناخته شد.
اما جهان امروز در حالی به استقبال این مناسبت میرود که بسیاری از پژوهشگران و نهادهای بینالمللی از افزایش درگیریهای نظامی، رقابتهای تسلیحاتی و گسترش بحرانهای منطقهای سخن میگویند. جنگ اوکراین، بحران غزه، درگیریهای سودان، تنشهای شرق آسیا و جنگ سال ۲۰۲۶ میان آمریکا و ایران، چهره جهان را بیش از هر زمان دیگری به میدان رقابتهای ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است.
سازمان ملل پس از جنگ جهانی دوم با این امید ایجاد شد که نسلهای آینده از فاجعه جنگ در امان بمانند؛ اما واقعیت آن است که طی هشت دهه گذشته، جهان بارها شاهد جنگهای گسترده، مداخلات نظامی و رقابت قدرتهای بزرگ بوده است. بسیاری از این بحرانها بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم با سیاستهای قدرتهای جهانی، بهویژه ایالات متحده آمریکا و متحدان آن، پیوند خوردهاند.
روز جهانی صلح فرصتی است تا فراتر از شعارها، درباره ریشههای جنگ و عوامل تداوم خشونت در جهان گفتوگو شود. اگر صلح بهعنوان یک ارزش جهانی پذیرفته شده است، پرسش اساسی این است که چه عواملی مانع تحقق آن میشوند و چگونه میتوان جهان را از چرخه بیپایان جنگ و رقابتهای نظامی بیرون آورد.
جنگهای بیپایان؛ بررسی نقش آمریکا در بحرانهای جهانی
ایالات متحده آمریکا در دهههای گذشته یکی از اثرگذارترین بازیگران نظام بینالملل بوده است. این کشور با داشتن صدها پایگاه نظامی در نقاط مختلف جهان و حضور گسترده نظامی، نقش مهمی در بسیاری از تحولات امنیتی ایفا کرده است. بر اساس برخی پژوهشها، آمریکا از زمان تأسیس خود در صدها عملیات و مداخله نظامی در خارج از مرزهایش مشارکت داشته است.
در دو و نیم دهه اخیر، جنگ افغانستان، عراق، عملیات نظامی در سوریه، یمن، سومالیا و دیگر مناطق، نمونههایی از حضور مستقیم یا غیرمستقیم آمریکا در بحرانهای جهانی بودهاند. موافقان این سیاستها آن را بخشی از مبارزه با تروریسم یا حفظ امنیت بینالمللی میدانند، در حالی که منتقدان معتقدند این مداخلات به گسترش بیثباتی، مهاجرتهای گسترده و تلفات انسانی انجامیده است.
جنگ سال ۲۰۲۶ میان آمریکا و ایران نیز یکی از مهمترین رویدادهای نظامی سال جاری به شمار میرود. این جنگ که پس از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل علیه اهدافی در ایران آغاز شد، پیامدهای گستردهای بر امنیت منطقه، بازار انرژی و روابط بینالملل گذاشته است.
منتقدان سیاست خارجی آمریکا باور دارند که اتکای بیش از حد به ابزار نظامی و تحریم، به جای گفتوگو و دیپلماسی، میتواند زمینهساز تشدید بحرانها شود. در مقابل، مقامات آمریکایی معمولاً این اقدامات را بخشی از راهبرد امنیت ملی و دفاع از منافع خود و متحدانشان عنوان میکنند. این اختلاف دیدگاه نشان میدهد که بحث درباره نقش آمریکا در جنگها، همچنان یکی از موضوعات مهم و مورد مناقشه در سیاست جهانی است.
معاهدات بینالمللی و چالشهای پیشروی صلح جهانی
صلح پایدار تنها با قدرت نظامی تأمین نمیشود؛ بلکه نیازمند احترام به قوانین بینالمللی، توافقنامهها و نهادهای چندجانبه است. منشور سازمان ملل متحد بر حل مسالمتآمیز اختلافات و پرهیز از توسل به زور تأکید کرده است.
در سالهای گذشته، خروج آمریکا از برخی توافقها و نهادهای بینالمللی، از جمله توافقهای زیستمحیطی، هستهای و برخی سازوکارهای چندجانبه، بحثهای فراوانی را برانگیخته است. منتقدان معتقدند که کاهش پایبندی قدرتهای بزرگ به تعهدات بینالمللی میتواند نظم جهانی را تضعیف کند، در حالی که حامیان این سیاستها آن را بخشی از بازنگری در منافع ملی میدانند.
وقتی قدرتهای بزرگ نسبت به قواعد بینالمللی رویکرد گزینشی داشته باشند، این پیام به دیگر کشورها نیز منتقل میشود که قوانین جهانی الزامآور نیستند. چنین وضعیتی میتواند اعتماد میان کشورها را کاهش دهد و زمینه را برای رقابتهای خطرناکتر فراهم سازد.
تجربه تاریخی نشان داده است که صلح پایدار بدون عدالت، احترام متقابل و تعهد یکسان همه کشورها به قوانین بینالمللی دشوار خواهد بود. اگر کشورها همانند آمریکا بخواهند تنها در زمان تأمین منافع خود به توافقها پایبند باشند، نظم جهانی شکنندهتر خواهد شد.
راه رسیدن به صلح؛ جهان به چه چیزی نیاز دارد؟
رسیدن به صلح جهانی تنها با صدور قطعنامهها یا برگزاری مراسم نمادین امکانپذیر نیست. صلح نیازمند اراده سیاسی، گفتوگو، احترام به حاکمیت کشورها و کاهش رقابتهای نظامی است.
نخستین گام برای تحقق صلح، تقویت دیپلماسی و جلوگیری از تبدیل اختلافات سیاسی به رویارویی نظامی است. چیزی که آمریکا همواره ناقض آن به شمار رفته و در جهت منافع خود از پایبندی به این ارزشها خودداری کرده است؛ تجربه نشان داده که جنگها هرچند ممکن است دستاوردهای کوتاهمدت ایجاد کنند، اما در بلندمدت هزینههای انسانی و اقتصادی سنگینی بر جهان تحمیل میکنند.
گام دوم، اصلاح ساختارهای بینالمللی و افزایش نقش کشورهای حافظ صلح در حل بحرانها است. همچنین نهادهای جهانی باید مستقلتر و کارآمدتر شوند تا بتوانند از نفوذ قدرتهای بزرگ فاصله گرفته و نقش واقعی خود را در تأمین صلح ایفا کنند.
گام سوم، کاهش مسابقه تسلیحاتی و افزایش سرمایهگذاری بر توسعه انسانی است. جهانی که بودجههای عظیم را صرف جنگافزار میکند، اما میلیونها انسان در آن با فقر، گرسنگی و بیعدالتی روبهرو هستند، نمیتواند به صلح پایدار دست یابد.
جمعبندی: صلح؛ قربانی رقابت قدرتها
روز جهانی صلح امسال در شرایطی فرا میرسد که جهان با بحرانهای پیچیده و جنگهای متعدد روبهرو است. اگرچه قدرتهای بزرگ همواره از ضرورت صلح سخن میگویند، اما واقعیتهای میدانی نشان میدهد که رقابتهای ژئوپلیتیکی و مداخلات نظامی همچنان از عوامل اصلی بیثباتی جهانی هستند.
نقش آمریکا و متحدانش در بسیاری از تحولات نظامی معاصر، موضوع بحثهای گسترده سیاسی و دانشگاهی بوده است. برخی این حضور را عامل حفظ نظم جهانی میدانند و برخی دیگر آن را از عوامل گسترش تنشها و جنگها ارزیابی میکنند. آنچه مسلم است، این است که صلح واقعی تنها زمانی تحقق مییابد که همه کشورها، بهویژه قدرتهای بزرگ، خود را در برابر قوانین بینالمللی مسئول بدانند.
جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به گفتوگو، عدالت و همکاری نیاز دارد. اگر صلح به یک شعار تشریفاتی تبدیل شود و عوامل اصلی جنگ نادیده گرفته شوند، روز جهانی صلح تنها یادآور آرمانی خواهد بود که هنوز در بسیاری از نقاط جهان تحقق نیافته است.
روز جهانی صلح در عصر مداخلههای نظامی؛ نقش آمریکا در بحرانهای دو دهه اخیر




دیدگاهتان را بنویسید