×
×

مقاله:
«افغانستان قوی»؛ دکترین نوظهور کابل در عصر همکاری با روسیه

  • کد نوشته: 60477
  • 10 جوزا 1405
  • نشانه‌های موجود حاکی از آن است که کابل در مسیر شکل‌دهی به هویتی جدید در عرصه ژئوپولیتیک منطقه قرار گرفته است؛ هویتی که بر اقتدار، بازدارندگی و تعامل منطقه‌ای استوار است.
    «افغانستان قوی»؛ دکترین نوظهور کابل در عصر همکاری با روسیه

    در نظام بین‌الملل، برخی توافق‌ها صرفاً در چارچوب روابط میان دو کشور قابل تفسیر هستند، اما برخی دیگر نشانه تغییرات عمیق‌تر در محیط راهبردی یک منطقه به شمار می‌روند. همکاری فنی ـ نظامی میان افغانستان و روسیه را می‌توان در دسته دوم قرار داد؛ زیرا اهمیت آن فراتر از ابعاد فنی و دفاعی بوده و به تحولات ژئوپولیتیکی گسترده‌تری پیوند می‌خورد.

    در سال‌های اخیر، افغانستان به تدریج از وضعیت استثنایی دوران جنگ‌های طولانی فاصله گرفته و وارد مرحله‌ای شده است که در آن بازیگران منطقه‌ای بیش از پیش به جایگاه این کشور در معادلات امنیتی توجه نشان می‌دهند. این تحول سبب شده است که سیاست خارجی کابل نیز از چارچوب صرفاً مدیریتی خارج شده و رنگ‌وبوی راهبردی‌تری پیدا کند.

    سفر اخیر مولوی محمد یعقوب مجاهد به مسکو در چنین فضایی انجام شد. اهمیت این سفر نه در تشریفات سیاسی آن، بلکه در پیام‌هایی نهفته است که درباره آینده همکاری‌های امنیتی میان دو طرف ارسال کرد. از همین رو، این رویداد را باید در متن بزرگ‌تر تحولات منطقه‌ای تحلیل کرد.

    در فضای ژئوپولیتیکی کنونی، آسیای مرکزی و جنوبی در حال تجربه بازآرایی تدریجی موازنه‌های قدرت هستند. رقابت میان بازیگران بزرگ، تغییر مسیرهای تجاری و افزایش اهمیت کریدورهای ترانزیتی، نقش کشورهایی مانند افغانستان را برجسته‌تر کرده است.

    به همین دلیل، هرگونه تحول در سیاست دفاعی افغانستان می‌تواند پیامدهایی فراتر از مرزهای این کشور داشته باشد. همکاری‌های جدید با روسیه نیز از همین زاویه مورد توجه بسیاری از تحلیلگران قرار گرفته است.

    آنچه امروز در روابط کابل و مسکو مشاهده می‌شود، صرفاً یک همکاری تاکتیکی برای پاسخ به نیازهای کوتاه‌مدت نیست. نشانه‌های موجود حاکی از آن است که هر دو طرف این روابط را در قالب یک چارچوب بلندمدت‌تر تعریف می‌کنند.

    بر این اساس، بررسی توافق اخیر بدون توجه به روندهای کلان ژئوپولیتیکی منطقه، تصویری ناقص از اهمیت واقعی آن ارائه خواهد داد.

     

     افغانستان و گذار از الگوی امنیت وابسته

    برای چند دهه، ساختار امنیتی افغانستان تحت تأثیر حضور مستقیم یا غیرمستقیم قدرت‌های خارجی شکل گرفت. در چنین شرایطی، بسیاری از تصمیمات راهبردی کشور در بستری اتخاذ می‌شد که وابستگی به حمایت خارجی یکی از ویژگی‌های اصلی آن بود.

    خروج نیروهای غربی از افغانستان نقطه عطفی در این روند محسوب می‌شود. این تحول نه تنها توازن داخلی قدرت را تغییر داد، بلکه کابل را با ضرورت بازتعریف بنیان‌های امنیت ملی نیز مواجه ساخت.

    در شرایط جدید، یکی از مهم‌ترین چالش‌های حکومت افغانستان ایجاد الگویی است که بتواند امنیت کشور را بیش از گذشته بر ظرفیت‌های داخلی استوار سازد. این هدف به تدریج به یکی از ارکان اصلی سیاست دفاعی تبدیل شده است.

    همکاری با روسیه را می‌توان بخشی از همین تلاش گسترده‌تر دانست. در واقع، کابل به دنبال آن است که از طریق توسعه روابط فنی و آموزشی، توانایی‌های دفاعی خود را تقویت کند و وابستگی به سازوکارهای امنیتی بیرونی را کاهش دهد.

    از منظر نظریه‌های واقع‌گرایانه در روابط بین‌الملل، دولت‌ها زمانی قادر به حفظ استقلال تصمیم‌گیری هستند که از حداقلی از قدرت دفاعی برخوردار باشند. این اصل اکنون در گفتمان امنیتی افغانستان نیز جایگاه پررنگی پیدا کرده است.

    در چنین چارچوبی، امنیت دیگر صرفاً به معنای مقابله با تهدیدهای جاری نیست، بلکه به توانایی کشور برای مدیریت بحران‌های احتمالی آینده نیز ارتباط پیدا می‌کند.

    به همین دلیل، توافق‌های دفاعی اخیر را باید بخشی از پروژه بزرگ‌تری دانست که هدف آن ایجاد بنیان‌های پایدارتر برای امنیت ملی افغانستان است.

     

     محاسبات روسیه؛ چرا مسکو به کابل نزدیک شده است؟

    برای فهم اهمیت همکاری‌های جدید، توجه به نگاه روسیه نسبت به افغانستان ضروری است. مسکو طی سال‌های گذشته به تدریج به این نتیجه رسیده است که ثبات افغانستان تأثیر مستقیمی بر امنیت پیرامونی روسیه دارد.

    جغرافیای سیاسی منطقه باعث شده است که هرگونه بی‌ثباتی در افغانستان به سرعت بر کشورهای آسیای مرکزی اثر بگذارد. از نگاه روسیه، این مسئله در نهایت می‌تواند به چالشی برای امنیت ملی این کشور نیز تبدیل شود.

    یکی از نگرانی‌های اصلی مسکو، فعالیت گروه‌های افراطی فراملی است. روسیه بارها هشدار داده است که گسترش این تهدیدها در افغانستان می‌تواند پیامدهایی فراتر از مرزهای این کشور داشته باشد.

    در کنار ملاحظات امنیتی، رقابت‌های ژئوپولیتیکی نیز در تصمیمات روسیه نقش دارند. کرملین در تلاش است نفوذ خود را در مناطق پیرامونی حفظ کند و از شکل‌گیری خلأهای امنیتی جلوگیری نماید.

    در چنین شرایطی، تعامل با حکومت افغانستان برای روسیه به یک انتخاب عمل‌گرایانه تبدیل شده است. مسکو اکنون بیش از گذشته بر همکاری‌های مبتنی بر واقعیت‌های موجود تأکید می‌کند.

    تغییر تدریجی سیاست روسیه نسبت به افغانستان نشان می‌دهد که کرملین حکومت فعلی را بخشی از معادله امنیتی منطقه می‌داند و نه یک پدیده موقتی.

    همین نگاه زمینه را برای گسترش همکاری‌های ساختاری در حوزه‌های مختلف، از جمله مسائل دفاعی و امنیتی، فراهم کرده است.

     

    معنای راهبردی «افغانستان قوی» در نظم جدید منطقه‌ای

    در بسیاری از کشورها، سیاست دفاعی بر پایه مفاهیم راهبردی مشخصی شکل می‌گیرد. در افغانستان نیز به نظر می‌رسد مفهوم «افغانستان قوی» در حال تبدیل شدن به چنین چارچوبی است.

    این مفهوم در سال‌های گذشته بارها از سوی مقام‌های کابل مطرح شده، اما اکنون نشانه‌هایی وجود دارد که آن را به سطح سیاست عملیاتی نزدیک‌تر می‌کند.

    در این نگاه، قدرت نظامی نه به عنوان ابزاری برای گسترش نفوذ خارجی، بلکه به عنوان تضمین‌کننده ثبات داخلی و استقلال سیاسی تعریف می‌شود.

    تجربه تاریخی افغانستان نیز این برداشت را تقویت کرده است. ضعف ساختارهای امنیتی در مقاطع مختلف، زمینه را برای مداخله بازیگران بیرونی و تشدید بحران‌های داخلی فراهم کرده بود.

    بر همین اساس، تقویت ظرفیت‌های دفاعی اکنون بخشی از راهبرد کلان دولت برای حفاظت از حاکمیت ملی محسوب می‌شود.

    نکته مهم آن است که این رویکرد لزوماً در تضاد با سیاست تعامل منطقه‌ای قرار ندارد. کابل تلاش می‌کند نشان دهد که همکاری با همسایگان و افزایش توان بازدارندگی می‌توانند به صورت همزمان دنبال شوند.

    در نتیجه، «افغانستان قوی» بیش از آنکه یک شعار سیاسی باشد، در حال تبدیل شدن به مبنای فکری سیاست امنیتی کشور است.

     

     بازدارندگی و پیام‌های امنیتی کابل

    یکی از مفاهیم کلیدی که در اظهارات اخیر مقام‌های افغانستان برجسته شده، موضوع بازدارندگی است. این مفهوم اکنون جایگاه ویژه‌ای در گفتمان امنیتی کابل پیدا کرده است.

    بازدارندگی در ادبیات راهبردی به معنای جلوگیری از تهدید از طریق ایجاد هزینه برای طرف مقابل است. بسیاری از دولت‌ها این اصل را یکی از ابزارهای اصلی تأمین امنیت خود می‌دانند.

    افغانستان هم به نظر می‌رسد در حال حرکت به سمت چنین رویکردی است. تأکید بر تقویت توانایی‌های دفاعی و ارتقای ظرفیت‌های نظامی در همین چارچوب قابل ارزیابی است.

    مقام‌های کابل بارها تصریح کرده‌اند که هدف از این سیاست، افزایش توان حفاظت از منافع ملی و جلوگیری از آسیب‌پذیری‌های امنیتی است.

    در عین حال، حکومت افغانستان تلاش کرده است این پیام را نیز منتقل کند که سیاست بازدارندگی به معنای تهدید کشورهای منطقه نیست.

    این تفکیک از آن جهت اهمیت دارد که روابط افغانستان با برخی همسایگان همچنان تحت تأثیر حساسیت‌های امنیتی قرار دارد.

    در نتیجه، کابل می‌کوشد میان نمایش اقتدار دفاعی و حفظ روابط منطقه‌ای نوعی توازن راهبردی ایجاد کند.

     

     پیامدهای منطقه‌ای و آینده نظم امنیتی

    ادامه همکاری میان کابل و مسکو می‌تواند بر معادلات منطقه‌ای تأثیرات متعددی بر جای بگذارد. نخستین اثر آن احتمالاً افزایش ظرفیت افغانستان برای مدیریت مسائل امنیتی داخلی خواهد بود.

    ثبات بیشتر در افغانستان می‌تواند زمینه را برای توسعه پروژه‌های اقتصادی منطقه‌ای نیز فراهم کند. بسیاری از طرح‌های ترانزیتی و انرژی به وضعیت امنیتی این کشور وابسته هستند.

    از سوی دیگر، نزدیکی کابل و مسکو ممکن است بر محاسبات سایر قدرت‌های منطقه‌ای اثر بگذارد. این روند می‌تواند الگوهای جدیدی از همکاری و رقابت را در اوراسیا شکل دهد.

    در سطح گسترده‌تر، تحول اخیر بخشی از روند بازتعریف معماری امنیتی منطقه محسوب می‌شود؛ روندی که هنوز در مراحل ابتدایی قرار دارد.

    با این حال، موانع و چالش‌هایی نیز وجود دارند. فشارهای سیاسی خارجی، نگرانی برخی بازیگران منطقه‌ای و تهدیدهای امنیتی همچنان می‌توانند بر آینده این همکاری‌ها تأثیرگذار باشند.

    موفقیت این مسیر تا حد زیادی به توانایی دو طرف در مدیریت این چالش‌ها وابسته خواهد بود.

    اما آنچه اکنون قابل مشاهده است، وجود اراده سیاسی برای حرکت به سمت همکاری‌های بلندمدت و ساختاری است.

     

     جمع‌بندی؛ ظهور یک بازیگر با اعتماد به نفس بیشتر

    تحولات اخیر نشان می‌دهد که افغانستان در حال عبور از مرحله‌ای مهم در سیاست امنیتی خود است. این کشور تلاش می‌کند از جایگاه صرفاً واکنشی فاصله گرفته و نقش فعال‌تری در محیط پیرامونی خود ایفا کند.

    همکاری فنی ـ نظامی با روسیه یکی از نشانه‌های این تغییر رویکرد به شمار می‌رود. اهمیت این همکاری بیش از آنکه در جزئیات فنی آن باشد، در پیام سیاسی و راهبردی نهفته در پشت آن قرار دارد.

    کابل می‌کوشد امنیت ملی را بر پایه ترکیبی از توان داخلی و همکاری‌های منطقه‌ای بنا کند. این رویکرد بیانگر تلاش برای دستیابی به استقلال بیشتر در تصمیم‌گیری‌های راهبردی است.

    در سوی دیگر، روسیه نیز افغانستان را بخشی از معادله امنیتی اوراسیا می‌داند و به همین دلیل به دنبال تعمیق روابط با آن است.

    چنانچه این روند ادامه پیدا کند، افغانستان می‌تواند جایگاه متفاوتی در ساختار امنیتی منطقه به دست آورد؛ جایگاهی که با تصویر سنتی این کشور به عنوان میدان رقابت قدرت‌ها تفاوت خواهد داشت.

    البته تحقق کامل این هدف به عوامل متعددی وابسته است و نمی‌توان از هم‌اکنون درباره نتایج نهایی آن قضاوت قطعی کرد.

    با این حال، نشانه‌های موجود حاکی از آن است که کابل در مسیر شکل‌دهی به هویتی جدید در عرصه ژئوپولیتیک منطقه قرار گرفته است؛ هویتی که بر اقتدار، بازدارندگی و تعامل منطقه‌ای استوار است.

    نویسنده: یحیی فولادی
    منبع: خبرگزاری وطن24

    مطالب مرتبط

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *