ظهور «بریکس جدید»؛ آجرچینی نظم چندجانبهگرا میتوان فراتر از یک نشست معمول اقتصادی و سیاسی ارزیابی کرد.
بریکس در سالهای اخیر از یک چارچوب محدود همکاری میان چند اقتصاد بزرگ به مجموعهای گستردهتر تبدیل شده و اکنون میکوشد خود را بهعنوان یکی از ستونهای معماری جدید یا حجم اقتصاد کشورهای آن خلاصه نمیشود.
چین، روسیه، هند، ایران و برازیل هرکدام در مناطق مختلف جهان نفوذ اقتصادی، سیاسی و ژئوپلیتیکی قابل توجهی دارند. گردهمایی این کشورها در کنار اعضای دیگر، ظرفیت ایجاد شبکهای از همکاریهای اقتصادی و تجاری را فراهم کرده که میتواند وزن کشورهای جنوب جهان را در تصمیمگیریهای بین در سایه بنبست آمریکا
هجدهمین نشست سران کشورهای عضو بریکس در دهلینو را میتوان فراتر از یک نشست معمول اقتصادی و سیاسی ارزیابی کرد؛ نشستی که در آن نشانههای پررنگی از تلاش قدرتهای نوظهور برای بازتعریف مناسبات اقتصادی جهان و حرکت به سوی یک نظم چندقطبی آشکار شد.
بریکس در سالهای اخیر از یک چارچوب محدود همکاری میان چند اقتصاد بزرگ به مجموعهای گستردهتر تبدیل شده و اکنون میکوشد خود را بهعنوان یکی از ستونهای معماری جدید اقتصاد جهانی معرفی کند.
اهمیت بریکس جدید تنها در شمار اعضا یا حجم اقتصاد کشورهای آن خلاصه نمیشود.
چین، روسیه، هند، ایران و برازیل هرکدام در مناطق مختلف جهان نفوذ اقتصادی، سیاسی و ژئوپلیتیکی قابل توجهی دارند.
گردهمایی این کشورها در کنار اعضای دیگر، ظرفیت ایجاد شبکهای از همکاریهای اقتصادی و تجاری را فراهم کرده که میتواند وزن کشورهای جنوب جهان را در تصمیمگیریهای بینالمللی افزایش دهد.
یکی از مهمترین محورهای این روند، تلاش برای کاهش وابستگی به نظام مالی تحت سلطه دالر است.
گسترش تجارت با ارزهای ملی، تقویت سازوکارهای مالی مشترک و توسعه نهادهایی مانند بانک توسعه جدید بریکس، نشان میدهد اعضای این مجموعه به دنبال ایجاد گزینههای بیشتر در برابر ساختارهای سنتی اقتصاد جهانی هستند.
این تلاش لزوماً به معنای حذف فوری دالر از مبادلات بینالمللی نیست، اما میتواند در بلندمدت سهم آن را در بخشی از تجارت جهانی کاهش دهد.
از این منظر، بریکس را میتوان بخشی از روند انتقال تدریجی قدرت اقتصادی از غرب به سمت شرق و جنوب جهان دانست. کشورهایی که سالها در ساختارهای اقتصادی بینالمللی نقش محدودی در تعیین قواعد داشتند، اکنون میکوشند سهم بیشتری در تدوین قواعد تجارت، سرمایهگذاری، توسعه و تأمین مالی جهانی به دست آورند.
این تحول در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا کرده که سیاست خارجی آمریکا، بهویژه در خاورمیانه، با چالشهای جدی روبهرو است.
بحرانهای پیدرپی، جنگهای منطقهای و افزایش انتقادها از سیاستهای واشنگتن، فضای مناسبی برای قدرتهای رقیب ایجاد کرده است تا بر ضرورت چندجانبهگرایی و کاهش تمرکز قدرت در نظام بینالملل تأکید کنند.
البته نباید بریکس را یک اتحاد کاملاً یکپارچه تصور کرد.
اختلاف منافع میان اعضا، تفاوت ساختارهای اقتصادی و سیاسی و حتی رقابتهایی مانند رقابت چین و هند، موانعی جدی در مسیر تبدیل این گروه به یک بلوک منسجم هستند.
بنابراین، موفقیت بریکس بیش از آنکه به صدور بیانیههای سیاسی وابسته باشد، به توانایی اعضا در تبدیل ابتکارات خود به سازوکارهای عملی و پایدار بستگی دارد.
با این حال، پیام سیاسی و اقتصادی بریکس روشن است: جهان دیگر نمیخواهد تمام تصمیمهای بزرگ اقتصادی و سیاسی در چند مرکز محدود قدرت گرفته شود. کشورهای جنوب جهان در پی سهم بیشتر، استقلال مالی بیشتر و امکان انتخابهای متنوعتر در تجارت و توسعه هستند.
نتیجهگیری
ظهور «بریکس جدید» را باید بخشی از یک تحول بزرگتر در ساختار قدرت جهانی دانست؛ تحولی که در آن نظم تکقطبی گذشته با چالش جدی روبهرو شده و معماری چندجانبهگرای جدید در حال شکلگیری است.
بریکس هنوز جایگزین نظام اقتصادی تحت رهبری غرب نشده، اما آجرهای این نظم جدید را یکی پس از دیگری روی هم میگذارد.
اگر اعضای بریکس بتوانند اختلافات داخلی را مدیریت کرده و همکاری در حوزههای مالی، تجارت با ارزهای ملی، سرمایهگذاری و توسعه را به مرحله عملی برسانند، این گروه میتواند در سالهای آینده به یکی از مهمترین مراکز ثقل اقتصاد جهانی تبدیل شود.
بریکس؛ آجرچینی نظم اقتصادی چندقطبی در برابر هژمونی آمریکا




دیدگاهتان را بنویسید