×
×

تحلیلی بر پیشبینی پیکتی:
آیا جهان در حال عبور از عصر امریکاست؟

  • کد نوشته: 63619
  • 22 میزان 1405
  • توماس پیکتی، اقتصاددان فرانسوی، با نگاهی انتقادی به وضعیت کنونی جهان، از آینده‌ای سخن می‌گوید که در آن سلطه قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه امریکا، با چالش‌های جدی روبه‌رو خواهد شد.
    آیا جهان در حال عبور از عصر امریکاست؟

    توماس پیکتی، اقتصاددان فرانسوی، با نگاهی انتقادی به وضعیت کنونی جهان، از آینده‌ای سخن می‌گوید که در آن سلطه قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه امریکا، با چالش‌های جدی روبه‌رو خواهد شد. از دیدگاه او، افزایش نابرابری اقتصادی، گسترش تمرکز ثروت و سیاست‌هایی که بر رقابت و منافع کوتاه‌مدت استوارند، می‌توانند زمینه‌ساز تغییر در موازنه قدرت جهانی شوند. این دیدگاه، فراتر از یک تحلیل اقتصادی، پرسشی اساسی را مطرح می‌کند: آیا جهان به‌تدریج از نظم تحت رهبری امریکا فاصله می‌گیرد؟

    پیکتی با اشاره به افزایش نابرابری، شرایط امروز را با دوره‌هایی از تاریخ مقایسه می‌کند که در آن‌ها فاصله طبقاتی به بحران‌های سیاسی انجامید. از نگاه او، تمرکز ثروت در دست گروهی محدود، نه‌تنها عدالت اجتماعی را تهدید می‌کند، بلکه می‌تواند اعتماد مردم به نظام‌های سیاسی را نیز تضعیف کند. این مسئله برای امریکا اهمیت ویژه دارد؛ کشوری که قدرت جهانی آن، افزون بر توان نظامی و اقتصادی، به اعتبار نهادهای سیاسی و جذابیت الگوی حکومتی آن نیز وابسته است.

    سیاست‌های دونالد ترامپ در این میان جایگاه مهمی در نقد پیکتی دارد. رویکردهای مبتنی بر اولویت دادن به منافع ملی، افزایش فشار بر شرکای تجاری و کاهش تمایل به همکاری‌های چندجانبه، می‌توانند روابط امریکا با متحدان و رقیبانش را پیچیده‌تر سازند. چنین سیاست‌هایی ممکن است در کوتاه‌مدت برای بخشی از جامعه امریکا جذاب باشند، اما در بلندمدت این خطر را دارند که اعتماد متحدان به رهبری واشنگتن را کاهش دهند و زمینه را برای قدرت‌گیری بازیگران دیگر فراهم کنند.

    با این حال، زوال قدرت امریکا را نباید به معنای فروپاشی قریب‌الوقوع این کشور دانست. امریکا همچنان از اقتصاد بزرگ، توان نظامی گسترده، ظرفیت‌های علمی و تکنولوژیک و نفوذ قابل توجه در نظام مالی جهان برخوردار است. مسئله اصلی، تغییر احتمالی جایگاه این کشور در مقایسه با قدرت‌های دیگر است. ممکن است امریکا همچنان یکی از مهم‌ترین قدرت‌های جهان باقی بماند، اما دیگر نتواند به‌تنهایی قواعد بازی بین‌المللی را تعیین کند یا تصمیم‌های خود را بدون هزینه بر دیگران تحمیل نماید.

    پیش‌بینی پیکتی درباره حرکت جهان به‌سوی نظم چندقطبی، در همین چارچوب قابل بررسی است. در چنین نظمی، قدرت میان چند مرکز مهم اقتصادی و سیاسی توزیع می‌شود و کشورهایی مانندروسیه،  چین، هند و قدرت‌های منطقه‌ای همچون ایران، برزیل، ترکیه، آفریقای جنوبی فرصت بیشتری برای تأثیرگذاری پیدا می‌کنند. این روند می‌تواند انحصار نسبی امریکا بر تصمیم‌گیری‌های جهانی را کاهش دهد. با این حال، چندقطبی شدن جهان الزاماً به معنای پایان رقابت‌های قدرت نیست؛ بلکه ممکن است رقابت از شکل یک‌جانبه به رقابتی پیچیده‌تر میان چند بازیگر بزرگ تبدیل شود.

    در این میان، کشورهای جنوب جهانی، به‌ویژه در آسیا، افریقا و امریکای لاتین، می‌توانند نقش مهمی در شکل‌دهی به نظم آینده داشته باشند. افزایش وزن اقتصادی این کشورها و مطالبه سهم بیشتر در نهادهای بین‌المللی، فشار بر ساختارهای سنتی قدرت را افزایش می‌دهد. اگر این کشورها بتوانند در زمینه تجارت، سرمایه‌گذاری و همکاری‌های سیاسی هماهنگی بیشتری ایجاد کنند، نفوذ آن‌ها در برابر قدرت‌های غربی افزایش خواهد یافت. البته ضعف نهادهای داخلی، اختلاف منافع و وابستگی اقتصادی همچنان می‌تواند مانع این روند شود.

    نکته مهم در دیدگاه پیکتی این است که تغییر موازنه قدرت جهانی باید با اصلاح ساختارهای اقتصادی همراه باشد. اگر سلطه امریکا کاهش یابد، اما ثروت همچنان در دست اقلیتی محدود باقی بماند، تغییر قدرت در سطح بین‌المللی لزوماً زندگی مردم را بهتر نخواهد کرد. به همین دلیل، بحث نابرابری در تحلیل او جایگاهی محوری دارد. از این منظر، معیار واقعی تحول جهانی تنها ظهور قدرت‌های جدید نیست، بلکه این است که آیا نظم تازه می‌تواند فرصت‌های اقتصادی بیشتری برای شهروندان عادی فراهم سازد یا خیر.

    از سوی دیگر، نابرابری اقتصادی در داخل امریکا نیز می‌تواند بر جایگاه جهانی این کشور تأثیر بگذارد. افزایش فاصله طبقاتی، دشواری دسترسی به خدمات اساسی و کاهش اعتماد عمومی، توان جامعه برای توافق بر سر سیاست‌های بلندمدت را تضعیف می‌کند. قدرت جهانی تنها به میزان تولید ناخالص داخلی یا شمار تجهیزات نظامی وابسته نیست؛ انسجام اجتماعی، ثبات سیاسی و اعتماد شهروندان نیز از عوامل مهم آن به شمار می‌روند. هرگاه این پایه‌ها تضعیف شوند، حفظ رهبری جهانی دشوارتر خواهد شد.

    با وجود این، افول قدرت امریکا و ظهور نظم چندقطبی، به‌خودی‌خود آینده‌ای عادلانه‌تر را تضمین نمی‌کند. قدرت‌های نوظهور نیز ممکن است سیاست‌هایی را دنبال کنند که بیشتر در خدمت منافع خودشان باشد. از همین رو، خوش‌بینی پیکتی را باید در امکان اصلاح قواعد جهانی جست‌وجو کرد، نه در این تصور که با کاهش نفوذ واشنگتن، مشکلات جهان خودبه‌خود حل خواهند شد. تحقق عدالت اقتصادی به شفافیت، اصلاح نهادهای بین‌المللی و سیاست‌هایی نیاز دارد که منافع اکثریت مردم را در اولویت قرار دهند.

    در نهایت، سخنان پیکتی را می‌توان هشداری درباره محدودیت‌های نظم کنونی جهان دانست؛ نظمی که در آن تمرکز ثروت و قدرت، هم در داخل کشورها و هم در سطح بین‌المللی، پرسش‌های جدی ایجاد کرده است. امریکا احتمالاً در آینده نیز بازیگر باقی خواهد ماند، اما توان آن برای حفظ موقعیت برترش به چگونگی مدیریت چالش‌های داخلی و روابط خارجی وابسته است. اگر روندهای کنونی ادامه یابند، جهان ممکن است به‌سوی نظمی حرکت کند که در آن واشنگتن دیگر تنها تعیین‌کننده اصلی قواعد نباشد. با این حال، پرسش اساسی همچنان پابرجاست: آیا این تغییر، قدرت را عادلانه‌تر توزیع خواهد کرد یا صرفاً جای صاحبان قدرت را تغییر می‌دهد؟

    نویسنده: یحیی فولادی
    منبع: خبرگزاری وطن24

    مطالب مرتبط

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *