دوشنبه, 03 ثور 1397
شناسه خبر:5904
انحصار قدرت؛

رییس‌جمهور تا کجا پیش خواهد رفت؟

  • انداز قلم
نوشته ها

(متن کامل)

می‌گویند رضا شاه پهلوی به شیخ حسن مدرس نامه می‌نویسد و می‌گوید آقا! روی دُمِ ما پا نگذار!

(متن کامل)

می‌گویند رضا شاه پهلوی به شیخ حسن مدرس نامه می‌نویسد و می‌گوید آقا! روی دُمِ ما پا نگذار!

شیخ جواب می‌دهد:
جناب! شما محوطه‌ی دُمت را مشخص کن تا ما بفهمیم کجا پا بگذاریم و کجا نه!
رضاشاه یک دیکتاتور بود و تحمل دیدگاه‌های مخالف را نداشت. اما رییس‌جمهور غنی چقدر به طرف انحصار قدرت و یا بهتر بگویم به سمت دیکتاتوری در حرکت است؟ من در این نوشته به برخی از شواهدی می‌پردازم که نشان می‌دهد آقای غنی از تقسیم قدرت خوشش نمی‌آید.

این حکایت از همان اول شروع شد.

آقای غنی در نتیجه‌ی انتخابات بر کرسی ریاست مملکت ننشست بلکه با وساطت امریکا و پس از یک توافق سیاسی با رقیبش داکترعبدالله این مقام را ربود. توافقی که خبر از تقسیم پنجاه پنجاه قدرت در بین دو رقیب می‌داد و پس از دو سال هم قرار شده بود که لویه‌جرگه برگزار گردد، ساختار نظام پارلمانی بشود و آقای عبدالله هم صدراعظم!
اما غنی که بر خر خویش سوار شده بود، نمی‌خواست به همین سادگی پیاده شود! او زرنگ‌تر از این حرف‌ها بود که به توافق روی کاغذ اهمیتی بدهد!
رییس‌جمهور پس از گرفتن قدرت، دو توافق دیگر از شریکش داکتر عبدالله گرفت که رهبران با نفوذ جهادی و بسیاری از چهره‌های مطرح را غافل‌گیر کرد.
آن‌ها توافق کردند که کابینه‌ی آقای کرزی را در حکومت مشترک‌شان تکرار نکنند و هیچ‌کس هم نباید در ولایت خودش والی باشد! اوبا این حرکت آکروباتیک سیاسی، بسیاری از مدعیان وزرات و ولایت را خانه‌نشین کرد. کاملن معلوم بود که هدف، حذف چهره‌های بانفوذی مثل امیرمحمد اسماعیل‌خان، یونس قانونی، امرالله صالح، بسم‌الله محمدی، گل‌آقا شیرزی، انورالحق احدی و… است.

داستان به همین‌جا محدود نماند

دو سال که گذشت، نه لویه‌جرگه برگزار شد، نه داکتر عبدالله بر چوکی صدارت نشست و نه هم از قدرت مساوی خبری شد! آقای غنی رفته‌رفته با ترفندهای مختلف، رقبای دیگر را نیز یکی پس از دیگری بازی داد و از صحنه‌ی قدرت به در کرد. به وضوح نمایان بود که رییس‌جمهوری قصد تقسیم قدرت را با هیچ‌کس ندارد.
داکتر عبدالله که با وعده‌ی پنجاه درصدی قدرت، موافقت‌نامه‌ی حکومت وحدت ملی را امضا کرده بود، رسمن از امورات جدی حکومت به حاشیه رفت تا آن‌جا که حتا صلاحیت عزل و نصب یک ولسوال را هم نداشت و چیزی جز قصری لوکس، تشریفات و کت‌وشلوارهای شیک برای وی نماند!
عبدالله که حوصله‌اش سر رفته بود، صدایش را بالا کرد و هشدار داد که اگر رییس‌جمهور چنین ادامه دهد، روی دیگرش را نشان خواهد داد. اما گوش آقای غنی به این حرف‌ها بده‌کار نبود.

این آخر ماجرا نبود!

شرکای سیاسی‌ رییس‌جمهور که با هزاران امید به تیم او پیوسته بودند، از یکه‌تازی و قوم‌گرایی او کم‌کم زبان به انتقاد گشودند. از معاون اول ازبیکش جنرال دوستم گرفته تا متحد انتخاباتی تاجیکش احمدضیا مسعود و برخی چهره‌های دیگر. اما رییس‌جمهورغنی به هم‌تیمی‌های خودش هم وقعی نگذاشت:
برای دوستم دوسیه جور شد و سپس تبعید گردید.
مسعود با یک مکتوب ساده عزل شد.
داکتر داود شاه صبا وادار به استعفا شد و چند وزیر مستقیمن برکنار.
و بسیاری از چهره‌های تیم انتخاباتی‌اش از بارگاه ارگ رانده شدند.
حتا کسی مانند کرزی که خودش را پدر معنوی حکومت غنی می‌داند، مورد بی‌مهری و بی‌اعتنایی قرار گرفت.
خلاصه هر کس که در مقابل آقای رییس‌جمهور ایستاد، یا حذف شد و یا هم به نوعی در حاشیه قرار گرفت و آقای غنی هر روز بیش‌تر قدرت را در ارگ محدود کرد. در ادامه‌ی همین سیاست، رییس کمیسیون انتخابات که توسط خود رییس‌جمهور تعیین شده بود، پس از اختلاف نظر با او، بدون هیچ توضیحی برکنار گردید.

اما غنی هنوز مخالفانی جدی داشت!

پس از گذشت سه سال، رییس‌جمهور اکثریت قاطع چهره‌ها را مات کرده و یا در حاشیه قرار داده بود. اما او هنوز مخالفانی جدی داشت. یک نفر در درون قدرت هم‌چنان برایش خط و نشان می‌کشید. عطامحمد نور؛ والی سرسخت بلخ! در پانزده سال گذشته آقای نور با بذل و بخشش‌های سخاوتمندانه، مانورهای قدرتمندانه و ادبیاتی نو سیاسی، توانسته بود از جایگاه یک والی و فرمانده‌ی جهادی، به شدت در سطح یک رهبر فراگیر عرض اندام کند. انتقادات تند و تیز او از آقای غنی زبان‌زد است. نور هم در دولت بود و هم علیه دولت.
آقای غنی نمی‌توانست این وضعیت را تحمل کند اما عزل آقای نور کار ساده‌ای نبود. او علاوه بر ولایت‌داری بلخ و نفوذ جدی در شمال، رییس اجرایی جزب جمعیت اسلامی نیز بود. حزبی که داکتر عبدالله را کاندید کرده بود و خودش را صاحب پنجاه درصد قدرت می‌دانست.
رییس‌جمهور اما این‌بار روش دیگری برگزید. او در آغاز، با وعده‌های سرخرمن با نور به مذاکره نشست و در این مذاکرات، زیرکانه استعفای بدون تاریخ نور را گرفت. نور هر چند بازی خورد اما استعفای مشروطی را به غنی ارایه داد.
مذاکرات در میانه‌ی راه از هم پاشید و نور اعلان کرد با غنی به توافق نرسیده است. اما رییس‌جمهور برگه‌ی استعفای والی بلخ را هم‌چنان در اختیار داشت.
استاد عطا که در زمان مذاکرات آرام شده بود، پس از شکست گفت‌و‌گوها دوباره صدای انتقادش را بلند کرد. او بی‌محابا با مخالفان رییس‌جمهور ائتلاف تشکیل داد و زبانش هم‌چنان سرخ و آتشین!
ادامه‌ی این وضعیت برای غنی، غیرقابل تحمل بود. او در ادامه‌ی سیاست انحصار حرکت کرد و در فرمانی عجولانه، عطامحمد نور را از مقام ولایت بلخ معزول کرد. عزلی که بر آن نام استعفا نهاد، استعفایی که آقای نور آن‌را منتفی خواند و گفت قبولش ندارم.
این حادثه، یک‌بار دیگر خاطره‌ی جنجال‌های انتخابات ریاست‌جمهوری ۹۳ را در ذهن‌ها زنده کرد.

اما چرا رییس‌جمهور غنی چنین ‌کرد؟

در شرایطی که هر روز بخشی از ممکلت در کام طالب می‌رود و سایه‌ی سیاه داعش هر روز گسترده‌تر می‌شود،
در شرایطی از وزارات‌ها گرفته تا ریاست‌ها، از مدیریت‌ها گرفته تا آمریت‌ها، هزاران بست با سرپرست اداره می‌شود،
در شرایطی که کشور تا کرکنک در بحران فساد و جنگ داخلی فرو رفته،
در شرایطی که مملکت بیش از هر چیزی به همدیگرپذیری محتاج است، چه ضرورتی به برکناری عطامحمد نور بود؟!
آیا رییس‌جمهوری مشکلات دیگر را حل کرده؟
آیا رییس دولت، از پس همه‌ی بدبختی‌های مذکور بر آمده؟ پاسخ‌ها روشن است.

شواهد دیگر انحصار…
البته رفتار آقای رییس‌جمهور، محدود به پس زدن چهره‌های مطرح و انحصار قدرت در شخص او نمی‌شود. به روایت روزنامه‌ی واشنگتن پست امریکا، او در پی انحصار قومی است و در مدیریت زیرمجموعه‌اش نیز مستبدانه رفتار می‌کند.
سال گذشته بود که روزنامه‌ی واشنگتن‌پست امریکا، غنی را متهم به استبداد، قوم‌گرایی و بی‌اعتنایی به مردم کرد.
در آن گزارش آمده بود که اشرف‌غنی گرد خود مشاورانی از قوم پشتون گرد آورده است آن‌هم پشتون‌های غلجایی. این روزنامه اضافه کرده بود که غنی در انتصاب‌های سطح پایین مداخله می‌کند، وی وزیران را منصوب می‌کند، اما به آن‌ها اجازه و صلاحیت برای انجام کار نمی‌دهد.
در بخش دیگری از این گزارش آمده بود که غنی مدیری مستبد و به‌دنبال اداره امور افغانستان بدون تفویض اختیارات کافی به مقامات دولت است. وی هم‌چنین احساسی نسبت به مردم عادی ندارد.
محتوای این گزارش که یک‌سال که از نشر آن می‌گذرد را به صورت کامل نمی‌توان رد کرد. شواهدی وجود دارد:
او به حرکت‌ها و جنبش‌ها مردمی نیز کاملن بی‌اعتنایی کرده است. از جنبش روشنایی گرفته تا رستاخیز تغییر، از دادخواهی مردم غور و بامیان گرفته تا خواسته‌های پر تکرار هرات‌نشینان.
می‌گویند در نشست‌های کابینه، فضای رعب‌آوری حاکم است و رییس‌جمهور به سادگی بر وزیران می‌تازد. او با ساختن کمیسیون‌های مختلف، کاملن قدرت را قبضه و صلاحیت وزیران را به شدت محدود کرده است و در تقرری‌ها، گاهی حتا در استخدام یک موتروان هم دخالت نموده.

و در پایان یکی پرسش مهم:
پس از کنار زدن دوستم، عزل مسعود، در حاشیه قرار دادن کرزی، برکنار کردن رییس کمیسیون انتخابات، برکناری و استعفای اجباری چند وزیر، فریفتن استاد عطا و… آیا ما روزی شاهد کنار گذاشتن داکتر عبدالله نخواهد بودیم؟

حبیب‌الرحمان پدرام
زمستان ۹۶

ارسال نظر به عنوان مهمان

نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
  • هیچ نظری یافت نشد